ماشينهاى سوارى متعدّدى سوار ميشوند ، به كاظمين عليهما السّلام مىآورند و در آنجا طواف ميدهند ، و سپس به كربلا آورده و در آنجا نيز طواف ميدهند ، و از آنجا به نجف اشرف آورده و طواف ميدهند و در وادى السّلام نجف اشرف به خاك مىسپارند .
آن مرحوم مىگفت : همين كه آن جنازه را به طرف صحن مطهّر مىبردند ، من هم كه عازم تشرّف بودم بدنبال جنازه حركت كردم .
مقدارى كه تشييع كردم ، ناگاه ديدم يك سگ سياه مهيب بر روى جنازه نشسته است .
من بسيار تعجّب كردم و با خود گفتم : اين سگ چرا روى جنازه رفته است . و خود متوجّه نبودم كه اين بدن مثالى متوفّى است و سگ خارجى نيست .
به افرادى كه در اطراف من تشييع مىكردند گفتم : روى جنازه چيست ؟
گفتند : چيزى نيست ، همين پارچه ايست كه مىبينى !
من دريافتم كه اين سگ ، صورت مثالى است و فقط من مىبينم و ديگران ادراك نمىكنند .
ديگر هيچ نگفتم تا جنازه را به درِ صحن مطهّر رسانيدند ، همين كه خواستند تابوت را داخل صحن ببرند براى طواف ، ديدم درِ صحن آن سگ از روى تابوت به پائين پريد و در گوشهاى ايستاد تا آن جنازه را طواف دادند و همين كه مىخواستند از در صحن خارج كنند دوباره آن سگ به روى تابوت پريد و بالاى آن جنازه
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 191
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٩١