رفت .
البتّه معلوم است كه صاحب آن جنازه مرد متعدّى و متجاوزى بوده است ، كه صورت ملكوتى او به شكل صورت سگ مجسّم شده است ؛ و چون آن مرحوم داراى صفاى باطن بوده اين معنى را ادراك مىنموده و ديگران چيزى نمىديدهاند .
كسانى كه به حساب خود رسيدهاند راهشان بسيار آسان است
بارى اين دنيائى كه ما در آن زندگى مىكنيم حساب و كتابى دارد ، كلمات خدا و رسول خدا و پيشوايان راه خدا بى حساب نيست ؛ خداوند به ما دو نيرو داده است ، يكى نيروى باطن و عقل ، و يكى نيروى خارج كه دين و مذهب و روش اولياى خداست .
انسان ، كار خطا نبايد بكند ، اين عالم بازيچه نيست ، و انسان مهمل آفريده نشده است :
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ .
« 1 »
« آيا چنين مىپنداشتيد كه ما شما را بيهوده و بدون نتيجه و غايت آفريدهايم ، و شما بسوى ما بازگشت نخواهيد نمود ؟ »
خراميدن لاجوردى سپهر * همان گِرد گرديدن ماه و مِهر
مپندار كاين چرخ بازى گريست * سراپردهاى اينچنين سرسرى است
بىجهت نبود كه چون أمير المؤمنين عليه السّلام به اين آيه مير سيد :
هامش
( 1 ) آيه 115 ، از سورهء 23 : المؤمنون