عضو و ميليونها سلّول ، حتّى در يك لحظه ثبات و قرار ندارد و پيوسته در حركت جوهرى و ذاتى خود حالات جديدى به خود گرفته ، و آن حالات خليفه و جايگزين حالات قبلى او ميگردد .
دوّم : مرحلهء لطيفتر و عالىتر و آن ذهن ماست ، كه داراى قواى باطنيّه از قوّهء مفكّره و متخيّله و واهمه و حافظه و حسّ مشترك است و هزاران صورت و شكل و معنى را در خود مىپذيرد و خود نيز چنين صورتها و معانى را ايجاد مىكند .
ذهن ما وزن ندارد ، سنگينى ندارد ، مادّى نيست ؛ ولى داراى كيفيّت و آثار مادّه از شكل و صورت و لذّت و اندوه و غيرها مىباشد .
ذهن ما ميتواند موجوداتى را كه در اين عالم بواسطهء كثافت مادّه نمىتوانند پديد آيند ، در خود به ارادهء خود پديد آورد .
حركت بدن ما به اراده و دستور ذهن ماست ؛ انسان تا صورت كارى را تصوّر نكند نمىتواند آن را بجاى آرد ؛ ما وقتى در منزل بوديم صورت مسجد و حركت بسوى آن را تصوّر كرديم و فائدهء آن را در نظر گرفتيم ، سپس نفس ما به ما امر نمود تا طبق آن نقشهاى كه از مسجد و حركت و تصوّر فائدهء آمدن به مسجد در ذهن ما ترسيم شده بود عمل كنيم و عمل كرديم .
سوّم : نفس و حقيقت ماست ، كه از ذهن ما بسيار عالىتر و وسيعتر و لطيفتر است ، چون او شكل و صورت هم ندارد ، اندازه و كيفيّت هم ندارد ؛ او همان ماهيّتى است كه از آن به من و تو و او و ما و شما و ايشان تعبير مىشود .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 171
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧١