بنابراين ، موجودات برزخيّه داراى صورت جسميّه هستند ولى هيولى و مادّه ندارند .
و از طرفى عالم برزخ را « عالم خيال » نيز ميگويند ؛ خيال يعنى عالمى كه در آنجا صورت محض است و هيچ مادّه نيست ، گرچه صورى كه در آنجا موجود است به مراتب از موجوداتى كه در عالم مادّه است قوىتر و عظيمتر ، حركتش سريعتر ، حزن و اندوه و يا مسرّت و لذّتش افزونتر است ؛ چون مادّه حاجب فراوانىِ اين خصوصيّات است ، و عالم برزخ چون از مادّه اطلاق دارد ، لذا اين معانى در آنجا به نحو وفور است ؛ و آنجا عالم خيال است ، خيال منفصل .
چون عالم خيال متّصل قواى متخيّلهء انسان است كه با بدن خاكى او همجوار و قرين است ؛ و خيال منفصل همان قواست در وقتى كه از بدن مفارقت نموده و به عالم صورت محض پيوسته است ؛ بنابراين تمام موجودات عالم برزخ را « خيال منفصل » گويند .
همچنانكه عالم برزخ را مثال نيز گويند : « مثال منفصل » ؛ چون مثال متّصل همان برزخى است كه در انسان خاكى ، بين بدن و طبع او ، و بين عالم نفس او موجود است و آن مجموعهء قواى ذهنيّهء اوست . و چون انسان از دنيا برود عالم ذهنش به عالم مثال كلّى مىپيوندد ، لذا اين را مثال متّصل و آن را مثال منفصل گويند و تمام عالم برزخ ، مثال منفصل است .
بايد دانست كه عالم خيال ، يك عالم بسيار وسيعى است از
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٦٢