نمىنمود در آن باره چيزى نمىگفت .
و زمانى كه در تكلّم با غير بيشتر ساكت بوده و مغلوب كلامِ غير واقع ميشد ، هيچگاه مغلوب سكوت نشده و نفْسش از ارادهء سكوت بيرون نمىرفت و پيوسته زمام كلام و سكوت خود را در دست داشت . « 1 »
و رغبت و ميل او به شنيدن زيادتر بود از سخن گفتن .
و زمانى كه بالبَداهه و ناگهان دو امر بر او روى مىآورد كه ناچار بايد يكى از آن دو را بجاى آورد ، آن يك را كه موافق رضاى نفس أمّاره و هواى خويشتن بود ملاحظه نموده و آن را مخالفت ميكرد .
پس اى مردم ! شما نيز بدين اخلاق پسنديده و صفات حميده بگرويد ، و آن را گرفته و در كانون دل خود جا دهيد ، و در اين باره به مسابقه پرداخته و در ميدان سبق گوى سبقت را از همگنان بربائيد .
و اگر تا اين حدّيكه بيان شد در خود استعداد و استطاعت آن را نمىيابيد ، پس بدانيد كه بهرمندى كم ، بهتر از ناكامى و محروميّت بسيار است . »
يعنى به هر مقدار كه ميتوانيد عمل نموده و خود را به حريم
هامش
( 1 ) در نسخهء ابن ميثم و ابن أبى الحديد و ملّا فتح الله و شرح خوئى كه كمرهاى تتميم نموده است چنين وارد است كه : وَ كانَ إذا غُلِبَ عَلَى الْكَلامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكوتِ . و ليكن در « شرح نهج » محمّد عبده اين دو فعل را معلوم آورده است : وَ كانَ إذا غَلَبَ عَلَى الْكَلامِ لَمْ يَغْلِبْ عَلَى السُّكوتِ . و معنايش بنابر اين چنين مىشود كه : زمانى كه بر كلام غلبه مينمود در عين حال سكوتش بيشتر بود ؛ ليكن روايت اوّل أنسب است .