را فرو مىنشاند .
و مرد متواضع الحال و ضعيفى بود كه ديگران بدين لحاظ او را بزرگ نمىشمردند و شرائط آداب و حقوق او را رعايت نمىكردند و به او به ديدهء حقارت مىنگريستند ؛ و ليكن در مقام جِدّ و دفاع از حقّ و حريم خدا چون شير ژيان « 1 » و چون افعى پُر زهر بيابان حمله مينمود .
در مقام استدلال از هيچ حجّت و برهانى فرو گذار نبود ، مگر آنكه خود به قضاوت حقّ و راستين خود متّكى بوده و با بصيرت كامل در آن امر وارد ميشد ؛ و بنابراين هيچ استدلالى نمىكرد مگر آنكه حاكم و پيروز ميشد .
و در امرى كه در امثال و اشباه آن عذر مردم قبول ميشد ، هيچكس را ملامت نمىكرد مگر آنكه در وهلهء اوّل اعتذار او را مىشنيد .
و ابداً از درد ، شكوه و گلايه نمىكرد مگر بعد از آنكه آن درد بر طرف شده و بهبودى حاصل گشته بود .
آنچه مىگفت خود نيز عمل مىنمود ؛ و آنچه را كه عمل
هامش
( 1 ) در نسخهء « نهج البلاغه » ملّا فتح الله لَيْثٌ غادٍ ذكر كرده است ، يعنى : شتابنده و خشمگيرنده . و گفته است كه : و لَيْثٌ عادٍ به عين مهمله نيز روايت شده است كه مشتقّ باشد از عَدْو يعنى دويدن . ابن أبى الحديد نيز به عين مهمله روايت كرده است ؛ ولى 9 در « شرح نهج البلاغهء » ابن ميثم بحرانى و محمّد عبده لَيْثُ غابٍ روايت نمودهاند ، و غاب به معنى درختهاى بسيار درهم پيچيده است كه شير لانهء خود را در ميان آن قرار ميدهد .