حضرت امام زمان به أمير المؤمنين عرض كردند : اين بنده به ما متوسّل شده ، حاجتش را برآوريد .
حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام سر خود را پائين انداخته و به عزرائيل فرمودند : به تقاضاى مرد مؤمن كه متوسّل به فرزند ما شده است برو ؛ باشد تا موقع معيّن . و أمير المؤمنين از من خداحافظى كردند و رفتند . چرا نگذاشتى من بروم ؟
اينها حقائق است ؛ ناقل اين قضيّه و عيالشان كه از صالحات است هر دو فعلًا حيات دارند .
در روايات كثيرى وارد شده است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام بر بالين شخص محتضر در سكرات موت حاضر مىشوند ، و اگر مؤمن و داراى ولايت باشد او را با خود به بهشت مىبرند :
اى كه گفتى فَمَنْ يَمُتْ يَرَنى * جان فداى كلام دلجويت
كاش روزى هزار مرتبه من * مُردمى تا ببينمى رويت
أمير المؤمنين با چشم ملكوتى و گوش ملكوتى و دل ملكوتى انسان تماس مىگيرند و او را با خود به ملا أعلى مىبرند .
به به از اين ملاقات و زيارت براى مؤمن ؛ حقّاً چقدر شادىآفرين است .
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعين * اگر در وقت جان دادن تو باشى شمع بالينم
ز تاب آتش دورى شدم غرق عرق چون گل * بيار اى باد شبگيرى ، نسيمى زان عرقچينم