ريزهكاريهاى صنعت نجّارى را براى شما به بهترين وجه انجام مىدهم و حاضرم با حقوق بسيار كمى قانع باشم .
در جواب مىگويند : ما به نجّار نيازى نداريم ، هر چه از صنعت خود تعريف كنى و فنّ خود را بستائى به درد ما نمىخورد ؛ ما آهنگر احتياج داريم ، اگر در فنّ آهنگرى خبرويّتى دارى فبها و الّا وجود تو در اينجا مايهء دردسر و معطّلى است .
شخصى طبيب است و در فنّ طبّ استاد ، يك روز مىآيد در مدرسهء فلسفه و مىخواهد به عنوان فيلسوف و حكيم خود را جا بزند ، مىگويد : من دانشمندم ، زحمت كشيدهام ، مطالعه نمودهام ، كتابها خواندهام .
مىگويند : همهء اين سخنان درست است ، ولى اينجا مكتب فلسفه است ، ما حكيم و فيلسوف مىخواهيم ؛ تو در فنّ طبّ زحمت كشيدهاى و رنج بردهاى ، تمام رگهاى بدن را مىشناسى و محلّش را دقيقاً ميدانى ، و در عمل جرّاحى هم بسيار استادى ، ولى ما نيازى به طبيب و جرّاح نداريم .
تو از علم حكمت و دانستن حقائق اشياء اطّلاعى ندارى و در اينجا جاى تو نيست .
اعتباراتى كه مردم در دنيا دارند و بر اساس آن زندگانى مادّى خود را استوار نمودهاند ، از مال و فرزند و عشيره و تجارت و صناعت و حكومت و أمثال ذلك ، همهء آنها بر محور زندگانى دنيوى دور مىزند .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 261
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٦١