وقتىكه عالم عوض شد و اين زندگانى تبديل شد ، ديگر معقول نيست آنچه از لوازم و خصائص زندگى اوّل بوده است باز در زندگى دوّم ، با وجود تغيير موضوع و تبديل احكام و قوانين و ناموس آن به كار آيد .
در آخرت خريدار متاع عبوديّت و تقوى هستند
اعتباراتى كه در اين جهان انسان بر اساس نفس امّاره كسب كرده است ، در آنجا پروانهء ورود ندارد ، و آن كالا قاچاق است و در گمرك بين دو عالم كه سرحدّ مرگ است بازجوئى نموده و آن را دور ميريزند .
و اگر كسى بخواهد أحياناً با خود ببرد بايد در اين عالم آنها را به رضاى خدا بدهد . مالى را كه مىخواهد ببرد اينجا بدهد ، خود به خود بدانجا ميرود .
و علّت اين مطلب آنست كه بواسطهء انفاق دادن در راه خدا ، نفس انسان طاهر و ملكوتى مىگردد و بعالم حقائق آشنا مىشود ، و اين آشنائى در آنجا خريدار دارد .
متاع آنجا توحيد و عدالت و تقوى و قدم راستين نهادن و با صدق و صفا رفتار كردن و به حقوق غير تجاوز ننمودن و از دائرهء عبوديّت حضرت معبود قدم بيرون نگذاشتن است .
تعيّنات دنيويّه بازارش در آن دنيا كساد است
اگر كسى در دنيا از هر گونه اعتباريّات آن بهرمند باشد ، مثلًا فرزند و عشيرهء فراوان و اسبهاى مرصّع دارد ، و شئون او همگى چشمگير و از نقطهء نظر عالم اعتبار قابل توجّه است ؛ يك فرزندش دكتر است ، يكى ديگر مهندس ، يك قصر ييلاقى دارد و يك قصر قشلاقى ؛ در آنجا مىگويد : فرزند من دكتر است ، مىگويند : براى ما