داشتم به اتمام رسانيدم ، و فوراً آمدم بيرون مسجد در همان محلّى كه با مرحوم قاضى رضوان الله عليه نشسته بوديم ، ديدم مار خشك شده و به روى زمين افتاده است ؛ پا زدم به آن ديدم ابداً حركتى ندارد .
بسيار منقلب و شرمنده شدم برگشتم به مسجد كه چند ركعتى ديگر نماز گزارم ، نتوانستم ؛ و اين فكر مرا گرفته بود كه واقعاً اگر اين مسائل حقّ است ، پس چرا ما ابداً بدانها توجّهى نداريم .
مرحوم قاضى رحمة الله عليه مدّتى در حجرهء خود بود و به عبادت مشغول ، بعد كه بيرون آمد و از مسجد خارج شد براى نجف ، من نيز خارج شدم . درِ مسجد كوفه باز به هم برخورد كرديم ، آن مرحوم لبخندى به من زده و فرمود : « خوب آقا جان ! امتحان هم كردى ، امتحان هم كردى ؟ »
بارى ، اين عمل بواسطهء اسم المُميت پروردگار صورت تحقّق پذيرفته است و بدان قبض روح انجام گرفته است .
اين نكته شايان دقّت و تأمّل است كه آيا اين عجائب و غرائب كه از أمير المؤمنين عليه السّلام سر ميزده است در جنگها و غير جنگها ، و با دست ولايت اين خوارق عادات را انجام ميداده است ؛ آيا از ملائكهء پروردگار كمك ميگرفته و استعانت مىجسته است ، يا روح مقدّس آن حضرت بر فراز مقام و منزلهء عزرائيل و سائر فرشتگان مقرّب الهيّه به نيروى ارادهء حضرت پروردگار كه بلاواسطهء فرشتگان در آن وجود مقدّس بظهور مىپيوسته است اين كرامتها را انجام ميداده است ؟
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 233
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٣