شكّ و شبهه هستيم و نمىدانيم چه خبر است ؟ اگر عمر ما به همين منوال بگذرد واى بر ما ؛ اگر حقيقتى باشد و به ما نرسد واى بر ما ! و از طرفى هم نمىدانيم كه واقعاً راست است تا دنبال كنيم .
در اين حال مار بزرگى از سوراخ بيرون آمد و در جلوى ما خزيده به موازات ديوار مسجد حركت كرد . چون در آن نواحى مار بسيار است و غالباً مردم آنها را مىبينند ولى تا به حال شنيده نشده است كه كسى را گزيده باشند .
همين كه مار در مقابل ما رسيد و من فىالجمله وحشتى كردم ، مرحوم قاضى رحمة الله عليه اشارهاى به مار كرده و فرمود : مُتْ بِإذْنِ اللهِ ! « بمير به اذن خدا ! » مار فوراً در جاى خود خشك شد .
مرحوم قاضى رضوان الله عليه بدون آنكه اعتنائى كند شروع كرد به دنبالهء صحبت كه با هم داشتيم ، و سپس برخاستيم رفتيم داخل مسجد ؛ مرحوم قاضى اوّل دو ركعت نماز در ميان مسجد گذارده و پس از آن به حجرهء خود رفتند . و من هم مقدارى از اعمال مسجد را بجاى مىآوردم ، و در نظر داشتم كه بعد از بجا آوردن آن اعمال به نجف اشرف مراجعت كنم .
در بين اعمال ناگاه بخاطرم گذشت كه آيا اين كارى كه اين مرد كرد واقعيّت داشت يا چشمبندى بود مانند سحرى كه ساحران مىكنند ؟ خوب است بروم ببينم مار مرده است يا زنده شده و فرار كرده است ؟ !
اين خاطره سخت به من فشار مىآورد تا اعمالى كه در نظر
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 232
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٢