تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
نشستيم و براى هر يك از آنها فاتحهء جداگانه خوانديم . و سپس روايتى نقل كرد كه حاصلش اين بود كه : هر كس در عصر پنجشنبه برود بر سر قبر مادرش و پدرش و طلب مغفرت كند ، خداوند جلَّ و عزَّ طبقهائى از نور به قلب آنان افاضه مىكند و آنها را خشنود ميگرداند و حاجات اين كس را بر مىآورد . ارحام انسان در عصر پنجشنبه منتظر هديّه‌اى هستند و لذا من در بين هفته منتظرم كه عصر پنجشنبه برسد و بيايم اينجا و فاتحه بخوانم . پس از آنكه برخاستيم و به راه افتاديم در راه فرمود : من طفل بودم و منزل ما در طهران ، پامنار بود ، و چند روز بود كه مادر بزرگ من يعنى مادر پدر من از دنيا رفته بود و مجالس ترحيم برقرار شده و خاتمه يافته بود . يك روز مادر من در منزل آلبالو پلو پخته بود . هنگام ظهر يك سائلى در كوچه سؤال ميكرد و مادر هم كه در مطبخ مشغول طبخ بود صداى سائل را شنيد و براى خيرات به روح مادر بزرگ من كه مادر شوهرش بوده و تازه از دنيا رحلت كرده بود ميخواهد مقدارى از غذا به سائل بدهد ولى ظرف تميز در دسترس نبوده ، به عجله براى آنكه سائل از در منزل ردّ نشود مقدارى از آن آلبالو پلو را در طاس حمّام كه در دسترس بود ريخته و به سائل ميدهد ، و از اين موضوع كسى خبر نداشت . نيمه شب پدر من از خواب بيدار شده و مادر مرا بيدار كرد و گفت : امروز چه‌كار كردى ؟ چه‌كار كردى ؟ مادرم گفت : نمىدانم !