مقام استدلال ، كافى براى رفع مسؤوليّت نيست و انسان را براى هر عمل خودسرانه آزاد و يله نمىگذارد .
زيرا كسى نرفته تا خبر بياورد ، نه اينكه كسى رفته تا خبر بياورد كه نيست ؛ و بين اين دو معنى فرق بسيار است . اگر كسى رفته بود و خبر بعدم بهشت و دوزخ آورده بود ، اين كافى بود ؛ ولى نرفتن كسى و خبرى نياوردن دليل بر عدم آنها نيست ، زيرا در مقام امكان ، ممكنست واقعاً چنين قضايائى باشد ولى كسى كه رفته يا از دنيا رخت بربسته ، خبرى نياورده باشد .
پدران و مادران و ارحام و دوستان ما رفتند و أصلًا خبرى نياوردند ، نه از بودنش و نه نبودنش ، پس از كجا معلوم شد كه نيست ؟
پس اصل تحقّق قيامت و حساب و كتاب امرى ممكن است و نيز دليل و برهانى بر عدمش اقامه نشده است ، در اين حال به چه مجوّز عقلى انسان حقّ دارد خود را يَله و رها ببيند ؟
دفع ضرر محتمل ، حكم عقلى
بو على سينا مىگويد : كُلُّ ما قَرَعَ سَمْعَكَ مِنَ الْغَرآئِبِ فَذَرْهُ فى بُقْعَةِ الإمْكانِ ما لَمْ يَذُدْكَ عَنْهُ قآئِمُ الْبُرْهان « 1 » .
هامش
( 1 ) اين عبارت معروف شيخ است كه در بسيارى از كتب از او نقل شده است . و مراد از امكان در اينجا احتمال عقلى است نه امكان ذاتى . حكيم سبزوارى در « شرح منظومه » ص 46 در ضمن « غُرر فى أنّ المعدومَ لا يُعاد بعينه » فرمايد :
« و معنَى الإمكان خلافُ » الاعتقاد « الجازمِ » أعنى الاحتمالَ « فى مثل » قولِهم « ذَر فى بقعة الإمكانِ ما » موصولةٌ « لَم يذُده » اى لم يدفَعه « قآئمُ البرهان » ؛