برادر متوفّاى ما ، مرحوم حاج هادى ابهرى مريض بود ، و ما براى معالجه و درمانش خيلى مىكوشيديم ؛ به يكى از رفقاى ما گفته بود كه : من مىميرم ، و اين سيّد محمّد حسين هم ميداند كه من مىميرم ، امّا اين فعّاليّتها را مىكند كه من يك كلمه لا إلهَ إلّا الله بيشتر بگويم .
بسيار كلام صحيحى است . يك لا إلهَ إلّا الله بيشتر آن هم بدست خداست ، و پس از گفتن معلوم مىشود كه اجل قبل از آن نرسيده بود و ارادهء ازلى حضرت ربوبى به مردن تعلّق نگرفته بود ؛ ولى اين سلب اختيار نمىكند و انسان تا مختار است بايد براى گفتن لا إلهَ إلّا الله بكوشد ؛ الْعَبْدُ يُدَبِّرُ وَ اللهُ يُقَدِّرُ « 1 »
انسان مىميرد ، و از اين عالم منتقل مىشود به آن عالم ؛ در دنيا هر عملى كه كرده نتيجهاش ثابت و حاضر است . كسانى كه مىگويند : چه كسى رفته است به آخرت خبر بياورد كه بهشتى است و جهنّمى ، آنجا حورالعين است ، مالك دوزخ است ، خازن بهشت است ؟ آقا ! در اين دنيا خوش باش ؛ اينها همه افسانه است ؛ انبياء درهم آميختهاند براى آنكه بشر سركش و متجاوز را بدينوسيله مهار كنند ، و در جامعه عدالت اجتماعى برقرار نمايند ؛ اين منطق ، منطق افراد كوتاه نظر و سطحى بين است .
زيرا أوّلًا : حسّ مسؤوليّت براى انسان مختار و عاقل ، جزءِ
هامش
جلد دوّم ، ص 219
( 1 ) « بنده بحسب وظيفهاى كه دارد در امور تدبير و چاره انديشى مينمايد و ليكن آنچه كه تقدير و مشيّت خداوند بدان تعلّق گيرد واقع خواهد شد . »