سرشت اوست ، ربطى به انبياء ندارد . عالم سرسرى نيست ، و اين نظام شگفت بر حقّ منطبق است ، و انسان جزئى از اين عالم وسيع و عجيب است ، و اختيار انسان او را در عالم تكوين بر سر دو راه خير و شرّ محدود و مقيّد مىسازد ؛ و اين همان معناى تعهّد و مسؤوليّت انسان - مانند هر موجودى از موجودات حتّى هر ذرّهاى از ذرّات - در دستگاه آفرينش است .
انسان را از اين امر كلّى خارج نمودن و او را عبث و مهمل پنداشتن و بى هدف معرّفى كردن ، لطمه و شكست به اساس اين عالم وارد نمودن است ، و مرجعش به انكار اصل مبدأ و أصالت عالم هستى است .
و ثانياً : انكار وحى و عدم امكان ربط با عالم غيب و انكار عالم متافيزيك ، امروزه نزد مفكّرين عالم رونقى نداشته و جزء أباطيل شمرده مىشود ، و دانشگاههاى عالم براى وصول به اين حقائق راههايى را در صددند كه بپيمايند ! و نزديك شدن به حكمت الهيّه و عرفان ربوبى ، روزنهء اميدى از درخشش نور حقيقت را بر دلهاى آنان نويد ميدهد .
در حكمت متعاليه بر اساس براهين قاطعه ، وجود عوالم غيب و ملكوت مبرهن گرديده ، و در مكتب تفكّر جاى ايراد و اشكال نگذارده است .
إخبار رسول امين بر عوالم بعد از موت
پيامبر ما صلّى الله عليه و آله و سلّم كه به معراج رفته و اين همه مشاهدات عجيب خود را در كيفيّت و خصوصيّت بهشت و دوزخ ، و افراد معذَّب و منعَّم بيان كردهاند ، ما راستگوتر از پيامبر سراغ نداريم ،