« در ميان مردمان متّقى ، اگر خداوند سبحانه و تعالَى اجلهاى معهود را معيّن نمىفرمود ، از شدّت اشتياقى كه آنان به ثواب خدا دارند و از شدّت خوفى كه از عذاب خدا دارند ، به اندازهء يك چشم بهم زدن جانهاى آنها در كالبد بدنشان نمىماند و يكسره به عالم قدس پرواز مىنمود . »
مرجع و مفاد اين گفتار نيز همين است كه علّت عدم پرواز به عالم أعلى ، عدم سرآمدن پيمانه و اجل معهودى است كه خداوند براى كمال افراد و مصالح معيّن فرموده است ؛ و در اين صورت حيات بهتر از مرگ است .
به هر تقدير ، دنيا خانهء كسب مكارم اخلاق و فضيلت و كمال است ؛ تا انسان زنده است بايد قدر خود را بداند ، تا انسان نفَس بر مىآورد بايد لا إلهَ إلّا الله بگويد ، همين كه راه نفس بسته شد ديگر قدرت بر تكلّم يك حرف هم ندارد .
كنونت كه چشم است اشكى ببار * زبان در دهانست عذرى بيار
كنون بايدت عذر تقصير گفت * نه چون نَفْس ناطق ز گفتن بخفت
غنيمت شمار اين گرامى نَفَس * كه بى مرغ قيمت ندارد قفس « 1 »
هامش
معروفست .
( 1 ) تفسير « روح البيان » طبع مطبعهء عثمانيّه ( سنهء 1330 ) ده جلدى ،