خويشتن عودت مىنمايد .
و منكرين اين داروهاى آزاردهنده به منزلهء كودكانى مىباشند كه داروهاى تلخ و ناگوار را مذمّت مىكنند . و اگر ايشان را از غذاهاى مضرّ منع كنند خشمگين مىگردند ، و از تأديب و كار طبق برنامهء خود كراهت دارند .
اطفال دوست دارند هميشه به بازى كردن و بطالت اشتغال ورزند ، و به هر آشاميدنى و خوراكى دست بزنند ، و نمىدانند كه بطالت و لهو و لعب ايشان را رشد و نموّ نمىدهد ، و عادت بر تن پرورى پيدا مىكنند ، و از كمال خويشتن وا مىمانند ، و نمىفهمند كه : طعامهاى لذيذى كه برايشان ضرر دارد عاقبتشان را به دردها و مرضها منجرّ مىكند ، و نمىتوانند خود را قانع نمايند كه در تأديبْ مصلحتشان وجود دارد ، و در داروها منفعت و صحتشان نهفته مىباشد ، اگرچه با آن مصالح و منافع برخى از ناگواريها توأم است . « 1 »
هامش
( 1 ) امام صادق عليه السلام در پايان خبر مفضّل مىفرمايد : طبيعيّون مىگويند : طبيعت هيچ گاه كار بيهوده و لغو و بدون معنى نمىكند ، و از بروز آنچه كه در طبيعت شىء است بتمامه و كماله دريغ نمىدارد ، و معتقدند كه حكمت و علوم تجربى شاهد بر اين دعوى مىباشد . در اين صورت به ايشان بايد گفت : كيست كه به طبيعت اين فهم و حكمت را داده است ؟ ! كيست كه حدود و وظائف اشياء را بدون تعدّى و تجاوز از حدّ خود به طبيعت داده است ؟ ! اين حكمت و آثار و خواصّ موجوده در اشياء چيزى است كه پس از طول تجارب ، عقول از ادراك آن عاجز آمدهاند . پس آنان اگر براى طبيعت فهم و حكمت و قدرت بر أمثال اين امور را ادّعا كنند ، ايشان اقرار و اعتراف كردهاند به همان چيزى كه منكر گرديدهاند . چون اين صفات ، صفات خالق است . و اگر بگويند : اينها از آنِ طبيعت نيست پس اين وجهه همان وجه خلقت و آفرينش است كه با ندائى بلند فرياد بر مىدارد كه فعل از خالق حكيم مىباشد . و طائفهاى از قدماء بودهاند كه تعمّد و تدبير را در اشياء منكر شدهاند و پنداشتهاند كه اين خواصّ و آثار از روى تصادف و اتّفاق تحقّق پذيرفته است ، و بر مرامشان دليل آوردهاند به امورى كه بر خلاف مجراى طبيعى و بر خلاف متعارف و عادت پيدا مىشود مانند طفلى كه ناقص متولد مىگردد ، يا يك انگشت زياد دارد ، يا شكل و شمايلش دگرگون و واژگون است . اينها را دليل گرفتهاند بر آنكه در عالم آفرينش تعمّد و تقدير و اندازه گيرى صحيح به كار نرفته است بلكه صِدْفَةً و برحسب اتّفاق پديدار شده