در بازار كسب و كار ، چيز نفيس و ارزشمندى در بازار علم به حساب آيد . بنابراين ، نظر اعتبار و ارزش را در اشياء بر اساس كوچكى قيمتشان كوچك و صغير قرار مده ! اگر كيمياگران در مىيافتند كه در عَذَرَه ( نجاست ) مهمترين عامل و اجزاء آن ( كيميا ) نهفته است البته آن را به نفيسترين قيمتها مىخريدند و ارزش آن را بالاتر مىبردند . به سرقت مىبردند .
- 4 -
مفضَّل بن عُمَر روز چهارم صبحگاهان به حضور امام صادق عليه السلام مىرسد و حضرت به او مىگويد : يا مُفَضَّل ! من برايت ادلّهء بر خلقت را آوردم ، و براهين براى درستى تدبير و تعمّد در آفرينش انسان و حيوان و نبات و شجر و غير ذلك را به مقدارى كه عبرت گيرنده عبرت گيرد ، شرح دادم !
حكمت آفتها و ضررهاى تكوينى
و اينك شرح مىدهم براى تو آفاتى را كه در بعضى ازمنه حادث مىگردد ، و آن را جمعى از جاهلان وسيله براى انكار خالق و خلقت و تعمّد و تدبير در آفرينش قرار مىدهند ، و نيز آنچه را كه اهل تعطيل و مَانَويَّه « 1 » از مكاره و مصائبى كه مىرسد ،
هامش
( 1 ) مُعَطِّلَه و يا اهل تعطيل همانطور كه خود امام عليه السلام در همين جا بيان مىكند بعضى از ملاحده هستند كه مىخواهند با حسّ ، ادراك چيزى را كه به عقل درنيايد بكنند . مىگويند : چون حقّ تعالى را به حواسّ ظاهر ادراك نكنيم اقرار به وجودش نياوريم . و چون به آنها گفته شود : خدا با عقل ادراك نمىگردد گويند : چگونه مىتواند وجود داشته باشد چيزى كه با عقل مُدرك نشود ؟ ! جواب گوئيم : او بالاتر از مرتبهء ادراك عقل است چنان كه ديدهء انسان مرتبهاى از ادراك را دارد و بالاتر از مرتبهء خود در ادراك نمىتواند كرد ، و بدون شرائط رويت نمىتوان ديد ، مثل آنكه اگر ببينى سنگى در هوا بلند شد مىدانى كه شخصى آن را اندخته است و اين علم از راه ديده نيست بلكه عقل حكم مىكند كه سنگ خود به خود بالا نمىرود . نمىبينى كه بصر در اينجا عاجز است و حاكمْ عقل مىباشد . همچنين عقل در معرفت خالق حدّى دارد كه از آن نمىتوان گذشت چنان كه مىداند كه آن چيز غير محسوس با چشم جائى دارد و آن را نديده است ، و با حاسّهاى از حواسّ آن را ادراك ننموده است و حقيقت آن را نمىداند . همچنين عقل مىداند كه