خبر دادم .
حضرت فرمود : من از حكمت پروردگار بارى - جلّ و عَلَا - در خلقت عالم ، و درندگان ، و بهائم ، و پرندگان و جنبندگان و تمام جانداران از چهارپايان و نباتات و درختهاى با ميوه و بى ميوه ، و حبوبات و سبزيهاى خوردنى و غير خوردنى براى تو بيان مىكنم كه اعتبار گيرندگان اعتبار گيرند ، و مؤمنان بدان آرامش پذيرند ، و ملْحِدان در آن سرگردان و متحيّر بمانند . تو فردا صبح به سوى من بيا !
مُفَضّل گويد : من از حضور امام صادق عليه السلام بيرون شدم با مسرّت و خوشحالى و آن شب را كه به انتظار فردا بسر مىبردم بر من بسيار طولانى گذشت . تا آنكه گويد :
فَقَالَ : يَا مُفَضَّلُ ! انَّ اللهَ كَانَ وَ لَا شَىْءَ قَبْلَهُ وَ هُوَ بَاقٍ وَ لَا نِهَايَةَ لَهُ . فَلَهُ الْحَمْدُ عَلَى مَا ألْهَمَنَا ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا مَنَحَنَا ، وَ قَدْ خَصَّنَا مِنَ الْعُلوُمِ بِأعْلَاهَا ، وَ مِنَ الْمَعَالِى بِأسْنَاهَا ، وَ اصْطَفَانَا عَلَى جَمِيعِ الْخَلْقِ بِعِلْمِهِ ، وَ جَعَلَنَا مُهَيْمِنينَ عَلَيْهِمْ بِحُكْمِهِ !
« حضرت فرمود : اى مُفَضَّل ! خداوند بود و چيزى پيش از او نبود ، و او باقى است و نهايت ندارد . پس حمد و سپاس اختصاص به وى دارد بر الهاماتى كه به ما ارزانى داشته است ، و شكر و ستايش نيز مختصّ به او مىباشد در آنچه كه به ما عطا نموده است . خداوند درجهء اعلاى از علوم ، و مقام و منزلهء ارفع و روشنى بخشتر و اسناى از معانى و معارف را به ما اختصاص داده است ، و از روى عِلمش ما را از ميان جميع خلائق برگزيده است ، و از روى حُكمش ما را مُسَيطر و مُهَيمن بر همگى مخلوقات خود نموده است ! »
مُفَضَّل مىگويد : من به امام گفتم : آيا به من اجازه مىدهى تا آنچه را كه شرح مىدهى بنويسم ؟ ! - و من با خودم جميع وسائل كتابت را همراه برده بودم - حضرت به من فرمود : بنويس ! « 1 »
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » طبع حروفى ج 3 ص 57 تا ص 59 باب 4 : الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل بن عمر .