وَ الذَّاكِرِينَ اللهَ كَثِيراً .
« خداوند ما و تو را از امر كنندگان به معروف ، و پويندگان به سوى حق ، و آنان كه خداوند را بسيار ياد مىكنند قرار بدهد » !
آمَنْتُ بِاللهِ ! « ايمان به خدا آوردم ! » « 1 » حتى كسانى كه اوامر خدا را عصيان مىكنند دَم از خدا مىزنند و با نام خدا سخن مىگويند . واقعاً چقدر وجه مشابهت قوى وجود دارد در طبيعتها و خدعهها ميان بُسر و مغيره و ميان بسيارى از مردم كه ما امروز مىشناسيم كه با نام خداوند - جَلَّ و علا - سخن مىگويند . و راست گفته است آن كس كه گفته است :
منطق معاويه و يزيد در انجام جنايات
مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ وَ لَكِنِ اطَّرَدَ الْقِيَاسُ .
هامش
لم آمرهم بظلم خلقك و لا به ترك حقّك ! « بار خدايا تو گواهى بر من و بر ايشان كه من آنها را امر نكردهام به ستم بر خلايقت و نه به واگذاردن حقّت ! » سپس قطعهء پوستى بيرون آورد و در آن نوشت : بسم الله الرّحمن الرّحيم ، قد جاءتكم بَيِّنَةٌ من ربِّكم فأوفوا الكيلَ و الميزان و لا تبخسوا الناس أشياءهم و لا تفسدوا فى الارض بعد إصلاحها ذلكم خيرٌ لكم ان كنتم مؤمنين . ( آيه 85 از سورهء 7 : اعراف ) « به نام الله كه داراى صفت رحمانيّت عامّه و رحيميّت خاصّه مىباشد . تحقيقاً به سوى شما از جانب پروردگارتان حجّت و بيّنه آمده است بنابراين واجب است بر شما كه ترازو و پيمانه را به طور وافى و تمام بدهيد و بر مردمان در چيزهائى كه دارند حيف و ميل ننمائيد و در روى زمين پس از اصلاحش فساد مكنيد آن براى شما اختيار و انتخاب شده است اگر ايمان آورده ايد ! » وقتى مكتوب مرا خواندى آن اموالى كه از ناحيهء ما نزد توست محفوظ بدار تا آنكه به نزد تو آيد كسى كه آن را از تو قبض نمايد . و السّلام .
در اين حال رقعه را به من داد . قسم به خدا آن رقعه را در ميان گل مهر نكرد و آن را نبست و نپيچيد . من رقعه را آوردم و به صاحبش رسانيدم . آن مرد به مجرد قرائت نامه معزول شد و از ميان ما رفت . معاويه گفت : آنچه سوده تقاضا دارد براى او بنويسيد تا برآورده گردد و وى را به شهر خودش بدون شكايت عودت دهيد .
1 - هر دو نسخه با لفظ « بشر » با شين معجمه آمده است ، و شايد غلط از ناحيهء ناسخان باشد ، زيرا صحيح آن « بُسر » با سين مهمله است .
( 1 ) اين كلامى است كه هنگام تعجّب گفته مىشود مثل سبحان الله و الله اكبر و لا إله الّا الله .