كردهاى ! اى سفيان ! نتيجهء اين غارت آن است كه دلهايشان را به وحشت مىافكند ، و هر كس را كه در آن ديار با ما ميل و محبتى است خوشحال مىكند . و به سوى ما فرا مىخواند هر كس را كه از انقلاب و آشوب بيم دارد ! هر كس را كه ديدى و برخورد كردى كه همچون رأى تو نمىباشد ، او را به قتل رسان ! و تمام قراء و قصباتى را كه از آن مرور مىكنى خراب كن ! اموال را غارت كن ، زيرا غارت كردن - يعنى ربودن و سلب مال - شبيه به كشتن مىباشد ، بلكه دل را بيشتر درد مىآورد و مىسوزاند . . . ( شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 144 طبع قديم )
سفيان امر سيّد و سالارش را امتثال نمود ، و با لشگريانش بر مردم بى پناه و بدون اسلحه و در امان بوده حمله برد ، و خانهها و كوچهها را از جثّههاى كشتگان پشته ساخت ، و آنچه را كه از اموال غارت كرد با خود برداشته به سوى معاويه بازگشت . و از جمله گفتارى كه به معاويه گفت اين بود :
وَ اللهِ مَا غَزْوَةٌ أقَرَّ لِلْعُيُونِ وَ لَا أسَرَّ لِلنُّفُوسِ مِنْهَا ، وَ لَقَدْ أرْعَبْتُ قُلُوبَ النَّاسِ !
« قسم به خدا جنگى روشنى بخشتر براى چشمها و شاد كنندهتر براى دلها مانند اين جنگ نبوده است . و قسم به خدا كه حقّاً دلهاى مردم را به دهشت افكندم ! »
معاويه به او گفت : كُنْتَ عِنْدَ ظَنِّى بِكَ ! « من چنين اعتقادى دربارهء تو داشتم ! »
امام عليه السلام مردم كوفه را براى دفع عدوان و تجاوزشان فراخواند . مردم سنگينى كردند . امام تنها از كوفه بيرون رفت و پياده گام بر مىداشت . قومى به وى ملحق گشتند و گفتند :
اى أميرالمؤمنين برگرد ! ما تو را كفايت مىكنيم . امام فرمود : نه مرا كفايت مىكنيد ، و نه خودتان را . پيوسته آن مردم به او اصرار و ابرام نمودند تا او را به منزلش بازگردانيدند ، در حالى كه او پژمرده و غصه زده و اندوهناك بود . سپس مردم را با خطبهاى مخاطب قرار داد :
. . . ألَا وَ إنِّى قَدْ دَعَوْتُكُمْ إلَى قِتَالِ هَؤُلاء الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً ، وَ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً ، وَ قُلْتُ
امام شناسى (فارسى) — صفحة 440
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٤٠