تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
و از جمله آنكه او پسر زنازاده را به غير پدرش ملحق كرد ، و از جمله آنكه براى قتل اولياء خدا و صالحان در عسل سمِّ مخفيانه ريخت و گفت : إنَّ لِلّهِ جُنُوداً مِنْ عَسَلٍ . « خداوند براى كشتن مالك اشتر لشگريانى از عسل دارد كه به او مىرسند و او را نابود و هلاك مىسازند . » و از جمله آنكه دزدان و قطَّاعان طريق را دور خود گرد آورد و با قوّه و سلاح كامل تجهيز نمود براى غارت و كشتار زنان و اطفال و آتش زدن خانه‌ها بر روى صاحبانش . و از جمله دارا بودن اوست راههاى مختلف مكر و كذب و خدعه را كه به انحاء مختلف انجام مىداد . و از جمله كراهت شديد وى از اهل حق و صاحبان عدل بود . و از جمله اعلان سبّ و لعن براى اولياى خدا . و از جمله برگرداندن خلافت را به وراثت . به واسطهء اين اسباب و غير آن بوده است كه معاويه وسيله‌اى در دست نداشته است تا بدان طلب خلافت كند ، نه سابقه‌اى ، نه منقبتى ، نه حديثى و روايتى مگر قول رسول اعظم كه فرمود : لَا أشْبَعَ اللهُ لَهُ بَطْناً . « 1 » « خداوند براى او شكمش را سير نكند ! » لهذا خونخواهى عثمان را وسيله ساخت و پيراهن عثمان را با انگشتان « نائلَه » :
هامش
جوانى به او لذّت مىداده است . فيا سوأة له و لمن يواليه ! « پس چه قدر اسف انگيز است حال او و حال آن كس كه هوادار اوست ! » 1 - « شرح نهج البلاغه » از طبع قديم ج 4 ص 60 و از طبع جديد ج 16 ص 131 . 2 - ج 5 ص 347 ( 1 ) مغنيه در تعليقه گويد : نسائى به دمشق رفت - وى يكى از اصحاب صحاح ستّه در نزد اهل سنّت مىباشد - به او گفتند : براى ما از فضائل معاويه حديث كن ! گفت : آيا معاويه راضى نيست تا او را سر به سر رها كنيم تا اينكه افضليت مىجويد ؟ ! نسائى گفت : من فضيلتى براى او نمىشناسم مگر لا أشبع اللهُ بطنه ، نسائى را با پاهايشان لگدمال كردند و به سبب آن رحلت كرد .