تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
جُعَل و خُنْفَساء » مىناميد . و ديگر آنكه بر بالاى منبر رفت و گفت : إلَى كَمْ يَغْلِبُ بَاطِلُنَا حَقَّكُمْ ؟ ! . . . أمَا آنَ لِرَبِّكُمْ أنْ يَغْضِبَ لَكُمْ ؟ ! . . . . لَوْ أمَرَنِى أمِيرُ الْمُؤمِنينَ نَقَضْتُ الْكَعْبَةَ حَجَراً حَجَراً وَ نَقَلْتُهَا إلَى الشَّامِ ! وَ اللهِ لَامير الْمُؤمِنينَ أكْرَمُ عَلَى اللهِ مِنْ أنْبِيَائِهِ . « تا چه وقت باطل ما بر حقِّ شما غلبه نمايد ؟ ! آيا هنوز وقت آن براى پروردگارتان نرسيده است كه براى ترحّم بر شما خشمناك گردد ؟ ! اگر اميرمؤمنان به من امر كند من كعبه را سنگ به سنگ مىشكنم و سنگها را به شام انتقال مىدهم ! سوگند به خدا كه اميرمؤمنان در نزد خدا گرامىتر مىباشد از پيغمبرانش . » سپس صاحب « أغانى » گفته است : خالد زنديق بوده است و مادرش نصرانى بوده است . خالد نصارى و مجوس را بر مسلمين ولايت مىداده است و آنان را امر مىكرده است تا مسلمين را تحقير كنند و كتك بزنند . و براى نصارى جايز نموده بود كه كنيزان مسلمان را خريدارى كنند و با آنها نكاح نمايند . مستشرق آلمانى : فلْهَوْزِنْ در كتاب « تاريخ الدَّولة العربيّة » ص 319 گويد : خالد هنگامى كه والى كوفه شد براى مادرش در پشت قبلهء مسجد كليسائى بنا كرد . و از او فضايحى به ظهور رسيده است كه از شنيدنش پوست بدن به لرزه مىافتد . خالد در ايَّام حداثت سن كارش اين بود كه مفعول واقع مىشد ، و ميان جوانان و زنان رابطه برقرار مىنمود . خالد به كرامت كعبه و پيغمبر و اهل بيتش و قرآن اهانت كرد و آنها را تنقيص و تعييب كرد . و گفت : مرد عاقلى يافت نمىشود كه قرآن را از حفظ بخواند . سپس فلهوزن گفته است : او زنديق كافر فاسق بوده است . رويّه و روش امويّون آن نبوده است كه بر كسى اعتماد جويند و يا او را ولايت دهند مگر آنكه مانند شاكلهء خودشان كافر باشد ، و ايشان را بر محمد و جميع انبياء
هامش
گل آن را ناراحت مىكند و به او ضرر مىرساند همچنان كه متنبّى گفته است : كما تضرُّ رياح الورد بالجُعَل . . . . .