پيغمبر شنيده است و پيغمبر هم در حال گفتن حديث دست او را گرفتهاند .
و من در اينجا براى تحدِّى و مغالبه و پيروزى بر آن كسانى كه مىپندارند چيزى از علم حديث را دارا مىباشند ، اعلان و اعلام مىنمايم كه بيايند و اين مشكل را حل كنند و شيخشان را از اين ورطه و باتلاقى كه در افتاده است بيرون بكشند .
زيرا اين حديث بنابر قواعدشان صحيح السَّند مىباشد ، و در ميانشان در صحَّت آن اختلاف نيست . مسلم در « صحيحش » آن را روايت نموده است و در آنجا نه تنها تصريح دارد به اينكه آن را از پيامبر شنيده است بلكه معتقد است كه رسول الله دست وى را در دست خود گرفته و به وى حديث مىكرده است .
اين از يك جانب ، از جانب ديگر اينكه أئمّهء حديث حكم كردهاند كه اين حديث مخالف كتابُ اللهِ العزيز است و ابوهريره آن را از كعب الاحبار اخذ نموده است . اگر ابوهريره آن را به طور عَنْعَنَه روايت مىكرد ( از فلان از فلان ) ، ما مىگفتيم شايد در آن راويان سهوى رخ داده است ، و دنبال چارهاى مىگشتيم تا ما را از آن ورطه خارج نمايد و ليكن وى تصريح به استماعش از شخص رسول الله نموده است و در هنگام تلقِّى حديث دستش در كف رسول الله بوده است .
در اين صورت بدون شك و ترديد اين روايت كذب صريح و افتراء بر رسول الله است ، پس حكم سازنده و جعل كننده آن چيست ؟ ! آيا در تحت شمول حديث رسول الله است كه : مَنْ كَذَبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار . « هر كس بر من دروغ ببندد در صورت عمد ، بايد نشيمنگاه خود را در آتش تهيه ببيند » ؟ و يا آنكه راوى آن : ابوهريره چون صاحب ثَوْب و وِعائين و مِزْوَد مىباشد لهذا مفرّ و چارهاى براى وى وجود دارد ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) مِزْوَد ، با كسرهء ميم ، ظرفى است براى خرما كه از پوست به عمل مىآورند ( پوست دبّاغى شده ) حديث ثوب و وعائين و مزود را علمه سيّد شرف الدين در كتاب « أبوهريره » به