تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
سوگند به خداوند كه من نياز شديد دارم تا پاسخ قانع كننده‌اى را از اين مشكله به دست بياورم ! زيرا فقط و فقط اگر انسان نظرش را بر اين حديث بدوزد تحقيقاً و بدون شك و ريب آن از جميع روايات ابوهريره پرده بر مىدارد . به علّت آنكه وقتى ابوهريره در روايتى كه خود تصريح به استماعش با گوشهايش از رسول خدا كند ، حال ديگر رواياتش چگونه خواهد بود اگر عَنْعَنَةً از غير رسول خدا روايت كند ؟ ! . . . . . علماء ما در تكذيب اين حديث بسيار نيكو وارد بحث شده‌اند ، و به طور قطع حكم نموده‌اند كه : ابوهريره دروغ گفته است در اينكه آن را از پيغمبر روايت كرده است . و تحقيقاً آن را از كعب الاحبار يهودى كه كمر بسته است تا در تمام كارهايش دَسّ در اسلام كند تا چهره زيبايش را مُشَوَّه سازد و بهاء آن را از بين ببرد ، و باب طعن
هامش
تفصيل ذكر كرده و مورد انتقاد و ردود شديد قرار داده است و به متابعت از وى ابوريَّه در كتاب « شيخ المضيرة » نيز آنها را آورده و نه به طور تفصيل همه را ردّ نموده است از ص 184 تا ص 202 . اين سه چيز سه امر ساختگى ابوهريره است كه براى رفع اتّهام و علوّ مقام خود ساخته و پرداخته است : حديث ثوب دلالت دارد بر آنكه ابوهريره مىگويد : روزى پيغمبر فرمود : كسايت را بگستر ، و من كسايم را روى زمين پهن كردم و پيغمبر در كلامى مشغول بود . چون سخنش تمام شد من كسا را برداشتم و به خود پيچيدم و به سينه‌ام انداختم . از آن به بعد أبداً جمله‌اى و يا عبارتى را فراموش نكرده‌ام . و حديث وعائين ( يعنى دو ظرف ) عبارت از آنكه : علومى را كه من بيان مىكنم از يك ظرف است و علوم سرّى و پنهانى را كه بيان نكرده‌ام و نمىتوانم بكنم از ظرف ديگر ، و علوم اين دو ظرف از مواهب رسول الله به من است كه با آنكه من سواد ندارم و خواندن و نوشتن نمىدانم مع‌ذلك داراى چنين علم سرشارى مىباشم . و حديث مِزْود آن است كه در يكى از سفرها كه من با پيغمبر بودم فرمود : آن پوست خرمائى را كه دارى بياور ! من آن را حضورش آوردم و از آن رسول الله تمام لشكر را خرما داد و سير نمود و خرما تمام نشد و از آن به بعد پيوسته در زمان رسول خدا و زمان ابوبكر و عمر و عثمان من از آن مزود مىخوردم تا وقتى به خانهء عثمان حمله كردند آن مزود را به غارت بردند و من ديگر مزودى نداشتم . مىخواهيد من شما را آگاه كنم كه از آن مزود چه مقدار خورده‌ام ؟ ! بيش از دويست وَسَق . بايد دانست كه وسق عبارت است از يك بار شتر .