تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
« به علت آنكه او نظام حكم اسلامى را از قاعده و قانون دموكراسى آن به عصبيَّت و استبداد جاهلى محوّل گردانيد . و اگر اين كار را نمىكرد تحقيقاً اسلام جميع جهان را فراگرفته بود ، و در آن صورت ما آلمانيها و ساير ملّتهاى اروپا اعرابى بوديم براى مسلمانان . »

معاويه هرگز ايمان واقعى نياورده بود

محدِّث قمى رحمه الله به نقل صاحب « كامل بهائى » نقل مىكند از بيهقى در برابر گفتار كسى كه از او پرسيده بود ، إنَّ مُعَاوِيَةَ خَرَجَ مِنَ الإيْمَانِ بِمُحَارَبَةِ عَلِىٍّ عليه السلام ؟ ! « آيا معاويه به واسطهء جنگ با على عليه السلام از ايمان خارج شده است ؟ ! » وى در پاسخش گفته بود : إنَّ مُعَاوِيَةَ لَمْ يَدْخُلْ فِى الإيْمَانِ حَتَّى خَرَجَ مِنْهُ بَلْ خَرَجَ مِنَ الْكُفْرِ إلَى النِّفَاقِ فِى زَمَنِ الرَّسُولِ صلّى الله عليه و آله و سلّم ثُمَّ رَجَعَ إلَى الكُفْرِ الاصْلىِّ بَعْدَهُ ! « 1 » « معاويه اصولًا داخل در ايمان نشده بود تا از آن خارج شود ، بلكه از كفر به نفاق در زمان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم داخل شده بود ، و پس از آن به كفر اصلى خود بازگشت . » « 2 » معاويه با تغيير سنَّت رسول الله ، اسلام را واژگون كرد . معاويه با جعل و تزوير روايات بيشمار و پراكنده شدن آنها در تاريخ و سنَّت اسلام توسّط عاملان اصلى آن همچون كعب الاحبار و وهب بن مُنَبِّه و دست پروردگانشان همچون عبد الله بن
هامش
شده است : عرب ساكنان شهرها هستند ، و گفته شده است عامّ است نسبت به ساكنان شهرها و ساكنان بيابان . « شيخ المضيرة » طبع دوم ، پاورقى ص 168 . ( 1 ) « هديّة الأحباب » ص 111 در ترجمهء بيهقى گويد : او ابوبكر احمد بن الحسين بن على شافعى خسروجردى حافظ و فقيه مشهور صاحب « سنن كبير » و « سنن صغير » و « دلائل النبوة » و غيرها مىباشد . . . تا اينكه مىگويد : و از كلمات اوست به نقل صاحب « كامل بهائى » - تا آخر . ( 2 ) قيس بن سعد بن عُباده اين حقيقت را با تعبيرى ديگر ادا نموده است : شيخ محمود ابوريّه در كتاب « شيخ المضيرة ابوهريره » ص 172 آورده است : قيس بن سعد بن عباده مكتوبى به سوى معاويه فرستاد و در آن نوشت : أمَّا بعد ، فإنَّك وَثَن ابنُ وَثَن ! دخلت الإسلامَ كُرْهاً و خرجت منه طوعاً ! و لم يَقدُم ايمانك ، و لم يَحْدُث نِفاقك ! « اما بعد ! تحقيقاً تو يك بت هستى پسر يك بت ! داخل شدى در اسلام از روى اكراه و ناخوشايندى ، و خارج شدى از آن از روى ميل و خوشايندى ! بنابراين نه ايمانت از قديم بوده است ، و نه نفاقت امر تازه پديد است ! »