بعضى از كوچههايشان بيرون آمد كه با اوَّل خيل و لشكر وى برخورد كرد . مردى از لشگريان به وى حمله برد و از روى سركشى و بازى بدون جهت حربهاى به او زد . و سپس لشكر گذشت و سمره به آن مرد رسيد در حالى كه داشت در خون خود دست و پا مىزد . پرسيد : اين چه واقعهاى است ؟ !
گفتند : اوائل لشكر امير به دو اصابت كرده است . او از روى عُتُوّ و استكبارش گفت : إذَا سَمِعْتُمْ بِنَا قَدْ رَكِبْنَا فَاتَّقُوا أسنَّتَنَا « چون شنيديد كه ما سوار شديم از سنانهاى ما بپرهيزيد . »
اين قضايا وقايعى است كه نقلش از سمره متّفقٌ عليه مىباشد . تمام كسانى كه حوادث سنهء پنجاهم را ذكر كردهاند همچون ابن جرير و ابن أثير و أمثالهما همگى آنها را ذكر نمودهاند .
معذلك با وجود آنكه اعمال او در شش ماه چنان بوده است ، او را بخارى ثقه و أمين در روايت مىداند ، و دليل خود بر دين الهى قرار مىدهد ، و در ورقهء سوم از كتاب « بَدْءُ الْخَلْق » از صحيحش به دو احتجاج مىنمايد « 1 » .
و در ظاهر كلامش و صريح گفتارش جزم به عدالت او دارد . « 2 » و در اين صورت
هامش
( 1 ) در آخر صفحهء 138 از جزء دوم « صحيح » بخارى چهار حديث قبل از ما جاء فى صفة الجنَّة ، و در موارد عديدهاى كه شخص متتبّع مىداند ، به احاديث او احتجاج نموده است . و امام محمد بن قيسرانى در كتاب خود « الجمع بين كتابَىْ أبى نصر الكلاباذى و أبى بكر الإصفهانى » تنصيص نموده است بر احتجاج بخارى و مسلم هر دو به احاديث سمرة بن جندب با وجود آن اعمالى كه از وى صادر شده است . احوال سمره را در جزء چهارم از « شرح نهج البلاغة » علّامه ابن ابى الحديد در سطر اول از صفحه 363 از جلد اول طبع مصر جستجو كن تا حقيقت حال را دريابى ! اگر نظرى اجمالى به قبل از آن صفحه تا چند ورق بعد از آن بنمائى ، احوال جملهاى از « رجال » بخارى مانند ابن عاص ، و مغيره ، و مروان ، و أبوهريره ، و غيرهم از عمّال و اولياء معاويه بر تو روشن خواهد شد .
( 2 ) با وجود زشتيها و قبائحى كه از او به ثبوت پيوسته است از جمله فروختن شراب در عصر عمر طبق آنچه كه محدّثين روايت كردهاند . و آن روايت را احمد بن حنبل از حديث عمر بن