است كه در برابر قاصّ ( داستانسرا ) مىنشينند ، و هر چه اخبار و سخنان و احاديث او عجيبتر و خارجتر از دائرهء معقول باشد ، و يا رقيقتر باشد تا دلها را محزون كند و اشگهاى چشم را روان سازد ، بيشتر مىپسندند و دل مىدهند . و در تاريخ از اين گروه قَصَّاصان ، أكاذيب عريضه و اخبار مستفيضهاى بجاى مانده است .
امَّا زنادقه آنها تمام اهتمامشان بر آن بود كه با حيله و مكر به اسلام حمله ور شوند ، و با وضع و دَسّ احاديث شنيعه و مستحيلهاى كه شبيه خرافات يونان و روم ، و اساطير هنديها و پارسيان بوده است بر اهل سنَّت در روايتشان تشنيع كنند ، و با ايراد وقايعى كه عقولْ صحيح نمىشمرد و به نظرْ راست و مستقيم نمىآيد أذهان امَّت را مشوب سازند .
و امَّا اهل اخبار امَم سالفه و وقايع پيشين ، آنان قصدشان اين بود كه خرافات جاهليّت را به اسلام وارد نمايند ، و راهى براى صحَّت آن بجويند تا به واسطهء آن در تفسير و أمثال تفسير ، استعانت در تحريف داشته باشند . و أمثلهء اينها بسيار و مشهور است . « 1 »
علّامهء حلّى ؛ معتقد است كه معاويه شش ماه مانده به ارتحال حضرت رسول اكرم ايمان ظاهرى آورده است . وى در مقام ردِّ عمل عامّه و قرار دادهاى مجعولهء آنان مىگويد :
عائشه را امّ المؤمنين لقب دادند ، و به غير او از زنهاى پيامبر چنين لقبى ندادند ، و برادرش محمد بن ابى بكر را با عظمت شأنش و قرب منزلتش به پدرش و خواهرش : عائشه امّ المؤمنين ، لقب خال المؤمنين ندادند ؟
امَّا معاوية بن ابى سفيان را به خال المؤمنين ملقّب نمودند چون خواهرش
هامش
( 1 ) « أضواء » ، طبع سوم ، ص 113 و ص 114 .