تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
1 - « اى صَخْر ( پدر ، ابو سفيان ) از روى اختيار اسلام مياور تا ما را رسوا كنى پس از آن كسانى كه در غزوهء بدر قطعه قطعه شدند : 2 - جدِّ من ، و دائى من ، و عموى مادر من ، به به چه قوم خوبى بودند ! و ديگر حَنْظَلَه آن كه براى ما خواب و راحتش را فدا كرد . 3 - پس مرگ سهل‌تر است از گفتار سخن‌چينان به ما ! بگذار پسر هند را براى پرستيدن بت عُزَّى زمانى كه هر گروه جدا شود . » و فتح مكّه در شهر رمضان سنهء هشتم از قدوم پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم به مدينه بوده است و معاويه در آن هنگام بر شرك خود پايدار بوده است ، و از پيغمبر فرارى بوده است به جهت آنكه پيغمبر خونش را هدر نموده بودند و روى اين اصل بود كه به مكّه گريخت و چون ملجأ و پناهى پيدا نكرد از روى اضطرار به سوى پيامبر آمد و اظهار اسلام كرد و اسلامش پيش از رحلت پيغمبر به فاصلهء پنج ماه بوده است . معاويه اميد خود را به عباس متوجّه كرد . عباس از وى نزد رسول خدا شفاعت كرد . رسول خدا پذيرفت واو را عفو فرمود . در اين حال عباس از رسول اكرم خواست تا او را اختصاص دهند و به كاتبان خود بيفزايند . رسول خدا اجابت فرمود و وى را يكى از كاتبان چهارده گانهء خود معيّن فرمود . آيا در اين مدّت كوتاه چند نامه براى پيامبر نوشته است - اگرچه فرض نمائيم كه او از كاتبان وحى بوده است - تا اينكه استحقاق توصيف او به كاتب وحى غير از ما سواى او گردد ؟ ! و زَمَخْشرى در « ربيع الأبرار » كه از مشايخ حنفيّه مىباشد ذكر كرده است كه : چهار تن ادّعا كردند كه معاويه پسر ماست . از اينها گذشته از جملهء كتَّاب وحى ، ابن أبى سَرْح بوده است كه مرتدّ شد و شرك آورد و دربارهء او اين آيه نازل گشت :