يَحْسَبُونَ أنَّهُمْ يُحْسِنُونَ . . . فَهَؤُلاءِ قَدْ يُخَيَّلُ لَهُمُ الظُّلْمُ عَدْلًا ، وَ الْغَدْرُ فَضْلًا ، فَيَرَوْنَ أنَّ نِسْبَةَ مَا يَظُنُّونَ - إلَى أصْحَابِ النَّبِىِّ مِمَّا يَزِيدُ فِى فَضْلِهِمْ ، وَ يُعْلِى فِى النُّفُوسِ مَنْزِلَتَهُمْ ، فَيَصِحُّ فِيهِمْ مَا قِيلَ : عَدُوٌّ عَاقِلٌ خَيْرٌ مِنْ مُحِبٍّ جَاهِلٍ . « 1 » تا آخر با اندكى اختصار .
« دين را قفلهاى بسته بر روى بصيرت قرار دادهاند ، و كُلُونهاى بسته بر روى عقل ، بنابراين ايشان أحمقانى هستند تهيدست . كار بد مىكنند و چنين گمان دارند كه كار خوب مىكنند . . .
پس گاهى براى اين جماعت ، ستم به صورت داد و عدل تخيّل مىشود ، و مَكر و غدرْ به صورت شرف و فضيلت . ايشان معتقدند كه آنچه را كه خودشان مىپندارند به اصحاب پيامبر نسبت دادن موجب زيادتى فضل و شرف آنها مىباشد ، و موجب اعلاء منزلت و موقعيّتشان در نفوس مردمان . بنابراين صحيح است دربارهء آنان آنچه گفته شده است كه : دشمن دانا به از نادان دوست » .
ابورَيَّه در باب روايت در اسلام و كيفيّت روايت در زمان خلفا مطلب را ادامه مىدهد تا مىرسد به اينجا كه مىگويد : از ميان اصحاب ، آن كس كه از همه روايتش بيشتر بود أبوهُرَيره بوده است . وى مدّت سه سال صحبت پيامبر را داشت « 2 » و پس از آن حضرت صلّى الله عليه و آله و سلّم قريب پنجاه سال عمر كرد ، « 3 » و بدين جهت بود كه عمر و عثمان و عائشه روايتش را منكَر به شمار مىآوردند و وى را متَّهم به كذب و افتراء مىكردهاند . وى اوَّلين روايت كننده است در اسلام كه متَّهم واقع شد . و عائشه از همهء
هامش
( 1 ) « أضواءٌ على السّنّة المحمّدية » طبع سوم ص 389 تا ص 391 . و اين مطالب را از شيخ محمّد عبده از كتاب وى : « تاريخ الإسناد » ج 2 ص 347 تا ص 349 نقل نموده است .
( 2 ) گفتار درست آن است كه او يك سال و نه ماه در صحبت پيغمبر اكرم بوده است . همانطور كه ما در كتابمان : « شيخ المضيرة » تحقيق كردهايم بايد بدانجا رجوع شود . ( شيخ محمود ابو ريَّه )
( 3 ) أبو هريره در سنهء 59 از هجرت بمرد .