علاوه بر اين ، آنان كه از غير اماميّه هم علوم خود را از وى اخذ نمودهاند معتقد به جلالت و سيادت و إمامتش بودهاند . « 1 » و آن تعلّم و اخذ را براى خويشتن منقبت و فضيلتى به شمار مىآوردهاند كه بدان مُشَرَّف گرديدهاند . « 2 » و دانستيم كه ابن أبى الحديد ، علم مذاهب اربعه را در فقه به وى ارجاع مىدهد « 3 »
پرسش كنندگان از مسائل و مشكلات و علوم به حضورش مىآمدند و براى رفع مشكله و عويصهء خود از او استعلام مىنمودند . و جمعى بسيار از آنان با خودشان دوات و كاغذ حاضر داشتند تا آنچه را كه امام برايشان املاء مىكند ، از روى ضَبط و ثَبت از او روايت كنند .
و اگر اشتياق دارى مقدار علم او را بدانى پس نظر كن به كثرت كسانى كه از آبشخوار و بحر عظيم او از علوم مختلف سيراب گرديده اند ! آنها به چهار هزار نفر يا بيشتر از آن بالغ گرديدهاند .
به چه علّت اين جماعت كثيره از او روايت كردهاند و از غير او روايت نكردهاند با وجود كثرت و وفور علماء در عصر او ؟ ! و به چه علّت چون يكى از ايشان از او روايتى را نقل مىنمود ، بر آن روايت وقوف مىنمود و ديگر نمىپرسيد : امام از چه كسى آن را براى وى املاء نموده است مگر آنكه خود امام خبر مىداد كه : آنچه را كه املاء كرده است ، از آبائش از جدّش رسول أكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم مىباشد .
اين مدرسهاى كه اين تعداد افراد بسيار از آن خارج شدهاند منظورش از تعلّم علوم ، صيت و آوازه و افتخار و شرف نبوده است . و مقصد و مقصود از تلامذهاش فقط آن بوده است كه علم را براى علم ، و براى خدمت به دين و شريعت تعلّم كنند . و كسى كه از اين روش و منهاج ، تجاوز مىنمود امام او را از حوزهاش دور مىساخت . چه بسيار مردمانى را كه امام طرد فرمود ، و چه بسيار اقوامى را كه در
هامش
( 1 ) « تهذيب الاسماء و اللّغات » ، و « ينابيع المودّة » .
( 2 ) « مطالب السَّئول » ص 81 .
( 3 ) شرح « نهج البلاغة » ، ج 1 ، ص 6 .