ناقلين كاذب زياد شدند و محدِّثين صادق كم شدند ، و بسيارى از أجلّهء صحابه از بيان حديث خوددارى كردند مگر از كسانى كه وثوق به حفظ آنان داشتند از ترس تحريف رواياتى كه از ايشان اخذ مىشود . . .
و امام مسلم در مقدّمهء صحيح خود گفته است : مَا رَأيْتُ أهْلَ الْخَيْرِ فِى شَىْءٍ أكْذَبَ مِنْهُمْ فِى الْحَدِيثِ « 1 » .
« من نديدهام اهل خير و صلاح را در امرى از امور كه دروغگوتر باشند از بيان حديث . »
پس از آن دامنهء شرّ افتراء گسترده شد ، و خطر اختلاق و دروغ بافى از نواحى مختلفه دست به دست هم دادند و با امتدادهاى طويل زمان امتداد يافت .
و كسى كه به مقدّمهء امام مسلم مراجعه كند در مىيابد : مقدار تحمّل تَعَب و سختيى را كه وى در تصنيف صحيحش كشيده است ، و مطّلع مىگردد بر آنچه كه داخل كنندگان در دين داخل كردهاند و از دين نيست .
و مخفى نيست بر اهل نظر در تاريخ اسلام كه دين اسلام چشمان عالَم را به قوّت نور درخشندهء خود پوشانيد ، و با سلطان سطوت بر سر امَّتها فرا آمد ، و مانند جريان سيل در زمين سراشيب همهء مردم را فرا گرفت و فيضانش به همه رسيد ، و موجبات رغبتى را ارائه نمود و موجبات رهبتى را مُمَثَّل كرد ، و براى خردمندان و أُولوا الالباب آيات بيّناتى برافراشت . و در پيامد اين دعوت ، داخلشدگان در دين اسلام بر چند قسم بودهاند :
گروهى بدان معتقد شدند ، چون نيازشان را بدان إذعان نمودند و استضائه شان را به نور آن لازم دانستند . وَ اولَئكَ الصَّادِقُونَ .
اسلام ظاهرى برخى براى ترويج كتب خود
و گروهى از ملل مختلفه با انتحال به اسلام و تلقيب به نام اسلام و اتّسام به اسم
هامش
( 1 ) مسلم اين عبارت را در مقدّمهء « صحيحش » از يحيى بن سعيد قطّان به اين لفظ روايت كرده است ، و به لفظ الصالحين به جاى اهل الخير .