داشت و أغراض نفسانى به طور تداول آن را قبضه كرده بود ، درآمد .
جعل روايت حربهاى براى غلبهء بنى اميه
بعد از وفات عثمان از آنجا كه اتّفاق مسلمين شكسته گرديد ، و آتش فتنه شعله گرفت ، مردم به شعبههاى مختلفى منشعب شدند ، به طورى كه هر يك از فرقهها تأييد حزب خودش را با تمام وسايل تأييد مادّيّه و معنويّه و قوليّه كه در استطاعت و قدرت خود داشت مىنمود ، يكى پيروى از هاشميّين داشت و آن ديگرى يارى امويّين مىكرد و هكذا ، در اين معركه به حقيقت دريافته بودند كه قوىترين سِلاح غلبه بر حريف آن است كه هر فريقى به أدلّهء مأثوره و أخبار مرويّه از پيغمبر پشت خود را ببندد و فرقهء خود را استحكام بخشد و دعوتش را نيرومند كند .
بدين جهت بود كه همگى شروع كردند به روايت احاديثى كه آنها را نسبت به رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم مىدادهاند و بالخصوص در باب فضائل ، همانطور كه در باب اسباب وضع حديث قبلًا در همين كتاب ديدى !
ايشان دست به جعل روايات كاذبه نزدند مگر به جهت آنكه مىديدند كه شخص رسول الله - صلوات الله عليه - تنها فردى است كه سرهاى سرشناسان به سوى وى فرود مىآيد ، و مقام او در ميان جميع مجتمع از هر مقامى برتر است ، و ليكن در اينجا دست تقدير غلبه را بر بنى اميّه عليه بنى هاشم نگاشت به دو علّت :
اوَّل آنكه بنى اميّه داراى قوّهء مكر و قدرت حيله بودند .
دوم آنكه در دستشان مال و سلطنت و قهر وجود داشت .
و در آنجا يك ناحيه و جهت ديگرى نيز در بازى با روايت حَظِّ بزرگى داشت و عاملان آن دينداران و صاحبشريعتانى بودند كه به طور خَفى و پنهان جعل حديث مىكردند ، و هدف و منظورشان از اين جعل ، خراب كردن عقائد پاك و طاهرى بود كه در مسلمين وجود داشت . بدين طريق كه آنان داخل مىكردند مسائلى را كه در دين وجود نداشت ، و از تعاليم معيوب و فاسد چيزهائى را دسّ مىنمودند كه جمال شريعت را مُشَوَّه مىساخت .
آنان اهل كتاب بودند از يهود و نصارى ، آنان كه از روى خدعه اسلام آورده