همان محامل و مراتبى كه ما مرتّب كرديم « 1 » ، تا اينكه معاويه ، قضيّه و حكم روشن رسول خدا را ردّ كرد و حكم او را انكار نمود انكار روشن و آشكارى دربارهء وَلَدِ فِراش و آنچه را كه بر شخص عاهِر و زناكار مترتّب مىگردد با وجود إجماع و اتّفاق جميع امَّت بر آنكه سُمَيَّه فِراش و زن ابو سفيان نبوده است بلكه وى با او زنا كرده است و زياد را زائيده است . معاويه در اين مسأله از مورد فسق و فجور خارج شد و به حكم كفر قدم نهاد . « 2 »
و نبود كشتن حُجْرُ بْن عَدى ، و خراج كشور مصر را به عمرو عاص بخشيدن ، و بيعت يزيد خليع « 3 » و متجاهر به فسق و فجور ، و براى خود برداشتن فىء و غنايم را ، و انتخاب حكَّام و ولات شهرها طبق ميل و هواى نفس خود ، و تعطيل حدود به واسطهء شفاعتها و قرابتها مگر از جنس انكار احكام منصوصه و شرايع مشهوره و سُنَن منصوبه . آرى در باب آنچه كه بر كفّار وارد مىگردد از حكم به ارتداد تفاوتى نمىباشد بين كسى كه انكار كتاب الله را بنمايد و يا انكار سنَّت را بكند در صورتى كه سنَّت در مرتبهء ظهور و شهرت كتاب الله بوده باشد ، مگر اينكه يكى از آن دو اعظم و عقابش در آخرت شديدتر مىباشد .
هامش
( 1 ) مقريزى در ص 3 مىگويد : معاوية بن أبى سفيان ، بُسْر بن أرطاة را به يمن فرستاد و دو پسر عبيد الله بن عبّاس را كه هنوز به مرحلة بلوغ نرسيده بودند كشت . مادرشان : عائشه دختر عبد الله بن عبد مدان بن ديّان در مرثيه شان چنين گفته است :يا من أحَسَّ بِابْنَىَّ اللَّذَيْنِ هما * كالدُّرَّتين تشظى عنهما الصَّدف
أنحى على ودجى طفلى مرهفة * مطرودة و عظيم الإثم يقترفو از اولاد صلبى على بن أبى طالب 9 نفر و از اولاد صلبى عقيل بن ابى طالب 9 نفر كشتند و ازاينجهت زن نوحه خوان ايشان گفته است :عين جودى بعبرة و عويل * و اندبى إن ندبت آل الرّسول
تسعةٌ منهم لصُلب علىٍّ * قد اصيبوا و تسعةٌ لعقيل( 2 ) اشاره مىكند به استلحاق معاويه زياد را و قرار دادن او را پسر ابو سفيان .
( 3 ) يزيد را به اوصاف كثيرهء شنيعهاى توصيف كردهاند و ما بعضى از آن را چون در مقام ترجمهء او بر مىآئيم ذكر خواهيم نمود .