تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
دامهايى نهادند تا وى را سِرّاً و جَهراً بكشند . « 1 »

كيفيت روى كار آمدن معاويه

گفتار جاحظ در اين مقام شيخ محمود أبوريّه مىگويد : ما در اينجا مناسب مىبينيم در پيرو كلام مقريزى ، دو صفحه از رسالهء بليغهء جاحظ را كه ما در پى آن مىباشيم نقل نمائيم تا آنكه اين دو صفحه ، دو دليل دگر باشند براى تصوير موقف امويان با پيغمبر و على و پسرانش . جاحظ چون در مقام اخبار از امر قتل عثمان و آنچه در پيامد آن به وقوع پيوست از بلايا و محنتهائى كه بر مسلمين وارد شد بر مىآيد ، مىگويد : پس از آن پيوسته فتنه‌ها متّصل شد و جنگها يكى در رديف دگرى واقع گرديد مانند « جنگ جمل » و « وقايع صفّين » و مثل « روز نهروان » . . . تا اينكه شقىترين امّت على بن أبى طالب - رضوان الله عليه - را كشت . . . تا آنكه حسن عليه السلام از جنگها اعتزال جست و چون يارانش از دور او متفرّق شدند و در عسكر خود خلل و فتور يافت امر امارت را تخليه كرد ، چون مىديديد كه چگونه بر پدرش اختلاف كردند و بسيار با او به طور تلوّن و دو دلى و شك عمل مىكردند . در اين حال معاويه مستبدّانه بر اريكهء سلطنت قرار گرفت و مستبدّانه بر بقيّهء جماعت شورى و بر جميع مسلمين از انصار و مهاجرين حكومت كرد در سالى كه آن را عام الجَمَاعة ( سال اجتماع ) نام گذاردند . امَّا سال جماعت نبود بلكه سال تفرقه و قهر و جبروتيَّت و غلبه بود . آن سالى كه در آن امامت به سلطنت كسرويَّت ، و خلافت به غصب قيصريَّت تحوّل يافت . . . . و پس از آن ، معاصى معاويه از جنس همين امورى بود كه ما نقل نموديم و بر
هامش
( 1 ) مطالب مذكوره ، مختصرى مىباشد از ص 10 تا ص 34 از كتاب « النِّزاع و التخاصم » .