بپذيرند .
او قريب چهل سال قبل كه با يكى از مقامات بزرگ كشور « اردن هاشمى » مصاحبهاى داشته است ، در مختصر مذاكراتى كه با وى به عمل آورده است راه نجات و آرامش او را در بازگشت به مذهب شيعه و تلقّى به قبول « امام زندهء غائب » مشخص مىكند و مستدلّا براى وى در نوشتجاتى كه راجع به آن از خود باقى گذارده است بحث مىنمايد .
چون اين نوشتهء كوتاه او متضمّن نِكاتى دقيق و عميق مىباشد در اينجا كه بحث ما به بهترين هديهء جهان تشيّع براى تمام عالم كشيده شد ، سزاوار است عين عباراتش را نقل كنيم ، تا براى خردمندان و صاحب نظران راه تأمّل و دقّت در اين مطالب مستدلّ مفتوح گردد . وى مىگويد :
مصاحبهء هانرى كربن : با شخصيت غرب زدهء اردنى
مطالبى كه در جلسهء گذشته ( 27 اكتبر 1959 ) مورد بحث قرار گرفت ، از مصاحبهاى كه با يكى از شخصيّتهاى برجستهء « اردُنى » صورت گرفته بود ، به اينجانب الهام گرديد .
اين مصاحبه در اساس داراى جنبههاى سياسى مىباشد . ليكن لازم نيست كه خود را با آن مشغول سازيم . بلكه آنچه أساساً مورد نظر ماست وضعيّت معنوى و دينى است .
به صورت كلّى آنچه به نظر من بايد مورد توجّه قرار گيرد سؤال ذيل مىباشد :
مسأله اين نيست كه با نظر خوش بينى يا بدبينى مواجه شدن ، اسلام را با آنچه امروزه بدان « تَرقِّى » مىنامند مورد مطالعه قرار دهيم . مفهوم آخر يعنى « ترقّى » مدّتى است كه مورد شكّ بسيارى از مردم مغرب زمين قرار گرفته است .
لازم نيست از خود بپرسيم : چگونه مىتوان با جلو رفتن يك ترقّى فرضى هماهنگ بود ؟ بلكه بايد از خود استفسار نمائيم : چگونه مىتوان با يك مصيبت عظيم معنوى كه ظاهراً قسمت زيادى از بشريّت را فرا گرفته است و بقيّه را در مورد خطر قرار داده ، مواجه گرديد ؟