دكتر على شريعتى در رسالهء « حركت تاريخ » براساس تهاجم و تدافع مطالبى مىگويد تا مىرسد به اينجا كه مىگويد : خطر اين است . خطرى كه هميشه حرفش را مىزنيم اين است كه وقتى يك واقعيّت جاويد را در يك ظرف متغيّر كهنه شدنى قرار بدهيم ، چون اين معنى هميشه با اين قالب همراه بوده ، با گذشت چند نسل به صورت سُنَّتى و ارثى در مىآيد و نسلهاى بعدى نمىتوانند تشخيص بدهند كه محتوى - ايدئولوژى ، مَكتب ، ايمان - كدام است و ظرف - زبان ، بيان ، منطق ، علوم و سُنَّت و استدلال - كدام ؟
و به ناچار اين هر دو را به غلط ، لازم و ملزوم هم مىدانند ، و چون اين ظرفها نمىتواند در همهء زمانها باقى بماند و جبراً نابود مىشود ، پس مىرود ، به عقب رانده مىشود . و اصلًا و خود به خود قابليّت ماندن و استعمال ندارد . اگر يك نسل آگاه و معتقد و آشنا با اين محتوى - كه اسلام و مذهب است - اين را احيا و استخراج نكند ، و در ظرفهاى بيانى إرائى و علمى متناسب با زمان خودش ديگر بار تجديد و مطرح نكند ، ظرف و مظروف هر دو ، نابود مىشوند .
مثلًا اگر به همان « مِنْبَر سه پلّهاى » زمان پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم بسنده كنيم بعد از آنكه همهء صداها ، همهء آوازها و شعرها ، و همهء موسيقىها و سخنرانيها ، روى موجهاى بلند و كوتاه ، در سراسر دنيا پخش شد ، و منطقهء وسيعى از كرهء زمين با راديو و تلويزيون و مطبوعات و بلندگوها و فيلمها ، پوشش فكرى گرفت ، اگر عالىترين و نجات بخشترين و با حقيقتترين سخنان را هم بگوئيم ، در محدودهء تنگ مجلس خصوصى خواهد ماند و به گوش دنيا نخواهد رسيد . « 1 »
در اين استدلال مغالطهاى است آشكارا . فرق است ميان آنكه بگوئيم : منبر باقى بماند ، و به دنبال آن تمام اين تبليغات گسترده از بين نرود ، و يا بگوئيم : منبر از ميان
هامش
( 1 ) ص 21 و ص 22 از « حركت تاريخ » كه با دو مجموعهء ديگر به نام « روحانيّت يا علماى اسلامى » و به نام « اجتهاد و نظريّهء انقلاب دائمى » در يك دفتر طبع شده است .