امام امّت را به جاى آن برگزيدهاند . « 1 » ، « 2 »
هامش
( 1 ) آية الله مجتهد مجدّد : شيخ محمّد رضا مظفّر ؛ در كتاب ارزشمند خود : « عقائد الإماميّة » از طبع نجف اشرف سنهء 1388 هجريّهء قمريّه در ص 37 چنين آورده است : عقيدهء ما دربارهء مجتهد :
عقيدهء ما راجع به مجتهد جامع الشرائط آن است كه او در زمان غيبت امام عليه السلام نائب اوست ، و اوست حاكم و رئيس مطلق . جميع شئون امام از فصل قضاء و حكومت بر مردم ، براى او خواهد بود . كسى كه او را ردّ كند امام را ردّ كرده است و كسى كه امام را ردّ كند خدا را ردّ كرده است و آن ردّ در حكم شرك به خداوند است همانطور كه در حديث از صادق آل البيت آمده است . بنابراين مجتهد جامع الشرائط فقط مرجع مردم در فتوى نمىباشد ، بلكه از براى اوست ولايت عامّه ، و بايد در حكم و فصل و قضاء به وى رجوع كرد و اين منصب از مختصّات اوست . براى هيچ كس جز او جايز نيست كه متصدّى اين مقام گردد مگر با اذن او ، همچنان كه جايز نيست اقامهء حدود و تعزيرات مگر با امر او و حكم او . و همچنين در اموالى كه از حقوق امام و مختصّات اوست بايد مردم به او مراجعه كنند . و اين منزلت و يا رياست عامّه را امام عليه السلام به مجتهد جامع الشرائط عطا فرموده است تا اينكه در حال غيبت نائب از او باشد و بدين جهت او را « نائب الامام » گويند .
( 2 ) عبارت امام امَّت مگر در معنى و مفاد و محتوى و تبلور ، همان معنى امام زمان را ندارد كه در حديث متواتر مورد اتّفاق و اجماع بين شيعه و سنّى آمده است كه : مَنْ مَاتَ وَ لَم يَعْرِفْ إمام زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً . « هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد مانند مردمان زمان جاهليّت مرده است . » آيا معقول و متصوّر است كه اين مقام و اين لقب را غير معصوم حيازت كند ؟ و آيا از جهت أدلّهء عقليّه و يا روايات نقليّه راهى براى تلقيب اين لقب به غير معصوم داريم ؟ بارى در خطبهء سيّد الشهداء عليه السلام معرفت امام را عين معرفت خدا دانسته است و در اين صورت اطلاق را بر شخصى غير معصوم چگونه مىتوان توجيه نمود ؟ در « لمعات الحسين » ص 2 آمده است : روزى آن حضرت به عنوان خطبه براى اصحاب خود فرمودند : أيُّهَا النَّاسُ ! إنَّ اللهَ مَا خَلَقَ خَلْق الله إلّا لِيَعرِفوه ! فإذا عَرَفوه عَبَدوه ، و اسْتَغْنوا بعبادَتِهِ عَنْ عبادةِ ما سواه . فقال رجلٌ : يا بن رسول الله ! ما معرفة الله عزّ و جلّ ؟ ! فقال : معرفة أهل كلِّ زمانٍ امامَه الّذى يجب عليهم طاعتُهُ * . « اى مردم ! به درستى كه خداوند خلق خود را نيافريده است مگر از براى آنكه به او معرفت و شناسائى پيدا كنند ! پس زمانى كه او را بشناسند ، در مقام بندگى و عبوديّت او بر مىآيند و به واسطهء عبادت و بندگى او ، از عبادت و بندگى غير او از جميع ما سوى مستغنى مىگردند ! در اين حال مردى گفت : اى پسر رسول خدا ! معرفت خداوند عزّ و جلّ چيست ؟ !