الشَّريف - است لهذا مُقرّ و معترف به وجود امام است ، كه الآن زنده و غائب است . و در اين صورت چگونه ايشان لقب امام را براى خود پذيرفتند و تلقّى به حسن قبول فرمودند ، و از اولين سرودى كه در فرودگاه مهرآباد طهران در پيشواز مقدمشان « خمينى اى امام » قرائت شد تا آخرين لحظهء حيات اين را پسنديدند ؟ !
آيا براى اين جهت بوده است كه فعلًا كه حكومت مسلمين در قبضهء ايشان است لهذا امام مسلمين هستند . اينكه با منطق شيعه و حيات امام زمان كه بر او و بر همه سيطره و ولايت دارد جور در نمىآيد .
آيا براى اين جهت بوده است كه نظريّه شان در ولايت فقيه ، بعينه به مثابه ولايت امام است ؟ باز هم بر فرض قبول اين نكته ، عنوان امام را در برابر امام زمان به خود دادن ، و در برابر وجود آن حضرت و استمداد از فيوضات ظاهريّه و باطنيّهء او اين معنى تمام نمىشود . چه منافات دارد كه : ولىّ فقيه در مقدار ولايت و در سعهء محدودهء امارت خويشتن به اندازهء ولايت امام باشد ولى معذلك نائب از او باشد ، نه خود او . مگر محال است نيابت نائبى به قدر قدرت منوبٌ عَنْه باشد ؟ !
آيا براى اين جهت بوده است كه مراد از امام همان امام به معنى لغوى و مطلق پيشوا باشد ، نه امام اصل ؟ اين معنى هم براى شخص خبير و بصير و فقيه و حكيم و متألّهى كه به همهء امور مطّلع و از جريانات آگاه است بسيار بعيد است . مگر اين همه الفاظ عالى كه دلالت بر پيشوائى مطلق ايشان مىنمود مانند رهبر كبير انقلاب ، بنياد گذارندهء جمهورى اسلامى ايران ، راقىترين مقام و مسند اجتهاد و ولايت ، و أمثال ذلك قحط بود كه لفظ امام از ميان اين همه عناوين انتخاب گردد ؟ !
بالجمله ما تا به حال از سرِّ و حقيقت اين مطلب سر درنياوردهايم . ولى چون در مقام بيان و معرِّفى مكتب شيعه مىباشيم ، نمىتوانيم از اين مطلب درگذريم و آن را ناديده بگيريم .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 221
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٢١