و مذهب ، تا به حال در مجالس و محافل به حضرت ايشان امام نگفتهام . و فقط در سه نامه كه به محضرشان نگاشتهام با آنكه هر سه سرشار از ألقاب لايقهء ايشان بود معذلك گفتند : اگر خصوص لفظ « امام » ضميمه نشود اصولًا نامه را نمىپذيرند ، فلهذا در آن سه نامه عنوان امام هم ضميمه گرديد . « 1 »
حقير پس از ارتحال ايشان در همان بَدْوِ أيَّام سوگوارى بود كه براى أعزّه و أحبّهء از طلّاب مشهد مطالبى را در روابط عظيم و خطير با حضرت ايشان در بنيادگذارى حكومت اسلام در شش مجلس به طور درس بيان كردم ، و سپس به نام وظيفهء فرد مسلمان در احياى حكومت اسلام منتشر گرديد .
در اين كتاب با نهايت تجليل و تكريم و تعظيم از مواضع حساس ايشان ، نه تنها نام امام ذكر نشده است بلكه بعضاً نيز اشاره به بعضى از اشتباهاتشان در مسير اين راه كه ما با هم از قديم الايَّام داشتهايم گرديده است .
البتّه مقصود ، بيان اشتباه و خطا نبوده است ، بلكه بيان تاريخ بوده است . چون سلسلهء اين دروس به صورت يك جريان متّصل تاريخى بازگو شده است طبعاً بيان بعضى از تعبيرات مستلزم اين معنى مىشده است .
در به دو امر يك نسخه براى حضرت آية الله خامنهاى فرستادم چون شنيده
هامش
( 1 ) اول نامهاى است كه راجع به پيش نويس قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران است . و دوم نامهاى است كه راجع به لزوم بناء شهور و سنوات قمريّه در تاريخ ايران و ادارات بود كه ضميمه با « رسالهء نوين » كه در اين باب به رشتهء تحرير در آمده بود به حضورشان ارسال شد . و سوم نامهاى است كه ضميمهء كتاب « رويت هلال » به نام « رسالة حول مسألة روية الهلال فى لزوم اشتراك الآفاق فى دخول الشهور القمريّة » به محضرشان ارسال شد . البته نظر حقير با حضرت معظَّم له در اينجا يكى مىباشد و اين رساله مىتواند مؤيّد فتواى ايشان قرار گيرد و آن عبارت است از لزوم رويت هلال در هر محل بخصوص براى دخول شهور قمريّه ، و عدم كفايت رويت فىالجمله در مكانى از دنيا . به خلاف نظريّهء مرحوم آية الله حاج سيّد ابو القاسم خوئى رحمه الله كه ايشان رويت فىالجمله را كافى مىدانستند و رسالهء حقير براى دفع و منع عملى شدن آن فتوى نگارش يافته است .