دادند . و ورود او را به مصر با كوشش هر چه تمامتر در رسانهها و راديوها و روزنامهها و مجلّات به نام « امام كاشِف الغِطاء » به گوش اهل مصر و ساير كشورها و جهانيان رسانيدند و از او نهايت تجليل و تكريم را به عمل آوردند .
وى هم غافل از اين نيرنگ كه مقصود علماى مصرى ، عنوان امام به معنى مطلق پيشوا نيست كه خودشان غالباً در برابر اكابرشان به كار مىبرند ، بلكه مىخواهند عنوان اماميّه و امامت را در ايشان بشكنند و خرد نمايند . سال بعد - يا دفعهء بعد - كه آن سمينار در مصر تشكيل يافت ، مصريان يكى از عالم نمايان نجف اشرف را كه به ارتباط با دستگاه كم و بيش مشهور و مردى اهل دنيا بود و از دروغ گفتن هم دريغ نداشت ولى داراى اطّلاعات نسبةً خوب ، و اهل محاوره و خوش زبان و از عجم بود ، به عنوان عالم شيعه دعوت كردند . او هم به سمت مصر عزيمت كرد و باز هم در اين بار به مانند كاشِف الغِطاء او را به « امام » ملقّب نمودند و در تجليل و تكريم او با لفظ امام دريغ ننمودند تا مجالس و محافلشان خاتمه يافت .
و به همه نشان دادند كه : اين مرد كه بهرهء عالى از علم و عمل و تقوى ندارد امام شيعه است . بنابراين امامان شيعه كه در تواريخ ذكرشان آمده است ، و جميع شيعيان به عنوان مقتداى معصوم از آنها تبعيّت مىنمايند از كجا كه مثل اين امامان نباشند ؟ ! غاية الامر بواسطهء بُعْدِ تاريخ ، صبغهء طهارت و نزاهت و عصمت به خود گرفتهاند . و به عبارت عامى : آب نديدهاند ولى شناگر قابلى بودهاند .
ما عين اين اتّهامات را نسبت به أئمّهء طاهرين - صلوات الله عليهم أجمعين - در كلمات أحمد امين مصرى مىيابيم .
عارفان دانستند كه مرحوم كاشف الغطاء با آن فهم قوى و ذكاء و بصيرت نافذ در اين امر اشتباه كرد و با برچسب عنوان « امام » ، مكتب را فروخت . و آنچه را كه در كتابهايش از آن دفاع مىكرد با مجرّد تلقّى و قبول اين لقب تو خالى ، همه را به باد فنا سپرد و در كوران تند امواج تيّار آراء و اهواء شياطين مصرى سنّى مذهب ، شخصيّت
امام شناسى (فارسى) — صفحة 215
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١٥