تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
آزمايش نمود ، و او آن كلمات را به اتمام رسانيد . خداوند گفت : من قرار دهنده مىباشم تو را امام براى مردم ! ابراهيم گفت : و نيز از ميان ذرّيّهء من هم امام قرار مىدهى ؟ ! خداوند گفت : عهد امامت من به ستمكاران نمىرسد . » در اينجا مراد از لفظ امام خصوص معنى آن بالمعنى الاخَصّ مىباشد ، و لهذا آن مقام به ستمگران نمىرسد و گرنه معلوم است كه مطلق مقام پيشوائى را ظالمان هم احراز مىنمايند .

در عرف شيعه به غير معصوم ، امام نمىگويند

بارى لفظ امام و اماميّه در عرف شيعه خصوص معنى معهود و معروف است ، نه مطلق معنى پيشوا و رئيس و گرنه إطلاق اماميّه بر شيعهء دوازده امامى معنى نداشت . هر گروهى كه از مقتداى خويشتن پيروى مىكند لازم و حتم است كه به آنها اماميّه گويند مانند حَنْبَلىها و حَنَفىها و وهَّابيها . زيرا آنها نيز داراى امام و پيشوا هستند . و چون مقتدايشان أبو حنيفه ، يا احمد بن حَنْبل ، يَا محمّد بن عبد الوهاب مىباشد بايد به ايشان هم اماميّه گويند و إطلاق اين لفظ بر آنان درست بوده باشد ، در حالى كه چنين نيست . اطلاق اماميّه به خصوص قائلين به ولايت و امارت دوازده نفر امام معصوم مىباشد ، حتّى در ميان مورّخين خارجى مذهب مانند احمد أمين مصرى ، و شهرستانى ، و فَريد وَجْدى و ابن خلْدون « 1 » و من شابَهَهُم اماميه اصطلاح خاصّ براى خصوص اين جماعت است . و در كتب خود هر يك فصلى را دربارهء طائفهء اماميّه ذكر كرده‌اند ، و به دنبال آن از مزايا و آثار و اخبار و خصوصيّات مذهب شيعهء اماميّهء
هامش
( 1 ) ابن خلدون در مقدّمهء تاريخ خود ص 201 اين طور آورده است : « و اما اثنا عشريّه كه چه بسيار در نزد متأخّرين از ايشان اختصاص به اسم اماميّه دارند ، پس معتقد شدند به امامت موسى الكاظم بن جعفر الصّادق در وقت وفات برادر بزرگترش اسمعيل امام در حيات پدر آن دو نفر ، پس جعفر نصّ كرد بر امامت اين موسى و پس از وى پسرش على الرضا كه مأمون عهد امامت را به دو سپرد و پيش از مأمون وفات كرد و امامتش سر نگرفت ، و سپس پسرش : محمَّد التّقى و پس از وى پسرش علىٌّ الهادى و سپس پسرش : ابو محمّد الحسن العسكرى و پس از او پسرش : محمد الهدى المنتظر كه ما قبلًا شرح احوالش را آورده‌ايم . »
امام شناسى (فارسى) — صفحة 208 | السيد محمد حسين الطهراني