اثنا عشريّه و يا اسمعيليّه شرح و تفصيل دادهاند .
القاب مختلفهء مجتهدين شيعه در طول تاريخ
و لهذا طبق عقيدهء شيعهء اثنا عشريّه كه معتقد به حيات و امامت حضرت حجّت است ، نمىتوان به غير او امام گفت . « 1 » مانند لفظ شاهنشاه مثلًا در نظام طاغوتى اختصاص به شخص اوَّل و رئيس شاهان دارد و نمىتوان آن را در غير وى استعمال نمود .
در عرف شيعه به مجتهدين عظام كه داراى مقام فقاهت و عدالت و مقام جامع الشَّرائطى هستند القابى را مثل نائب الإمام و أمثاله إطلاق مىكنند . در مجلّهء حوزه چنين آورده است :
به مرحوم كُلينى « ثقةُ الإسلام » مىگفتهاند ، به اين خاطر كه وى در حفظ و نگهدارى آثار اهل بيت و احاديث متبحّر بوده است .
به ميرزا حسين نورى ، شيخ عبّاس قمّى ، « محدِّث » و به مرحوم صدوق « رئيس المُحَدّثين » مىگفتهاند . به مرحوم سيّد محمّد مهدى طباطبائى به خاطر گستردگى علم و دانش ، لقب « بَحْرُ العلوم » داده بودند . مرحوم حسن بن يوسف حِلِّى از جهت جامعيّت در كمالات مختلف و دانش فقهى و كلامى بسيار به « علَّامه » اشتهار داشته است .
مرحوم طَبْرِسى صاحب « مجمع البيان » به « أمِينُ الإسلام » ، مرحوم اردبيلى به « مُقَدَّس » ، مرحوم شَفْتى به « حُجَّةُ الإسلام » ، شيخ طوسى به « شَيْخُ الطَّائفة » ، صاحب « كفايه » به « آخوند » و أبوالقاسم نجم الدين جعفر بن محمّد صاحب « شرايع » به لحاظ تحقيقات عميق و تيزبينى در مسائل فقهى به « مُحَقِّق » شهرت يافتهاند .
مرحوم ميرزاى شيرازى نيز به خاطر دانش ، بينش ، تقوى ، تلاشهاى سياسى و . . . القاب و اوصافى را عالمان و فرزانگان آشناى به مراتب علمى و تقوايى ايشان
هامش
( 1 ) ما در جلد اول از همين قسمت « امامشناسى » از دورهء علوم و معارف اسلام در سه درس دوازدهم و سيزدهم و چهاردهم ، از نسخهء خطّى از ص 136 تا ص 172 و از نسخهء مطبوع از ص 217 تا ص 270 بحث كردهايم .