فارسى زبانان با لسان آنها ، و با اهل ساير لغات با لغات آنها گفتگو داشته ، و با هر صاحب فنّ و علمى مناظره داشته ، و بر آنان غالب مىگرديده است مانند علماء علم نجوم و فلك و طبّ و طبيعيّات و غير ذلك ، نبايد به ديدهء إعجاب بنگريم . زيرا اخبار و تواريخ و آثار تماماً بر اين مرام دلالت دارند و بدين مهم گويا هستند . « 1 »
مستشار عبد الحليم جُندى آورده است كه : « جابر بن حيَّان » اوّلين كسى است كه در طول تاريخ مستحقّ لقب « شيميست » ( كيميائى ) بوده است ، همچنان كه دنياى اروپاى امروزه وى را به همين نام مىخواند . « 2 »
وى همان كس است كه أبو زكرياى رازى ( متولّد سنهء 240 و متوفّى سنهء 320 ) كه ملقّب به جالينوس العرب مىباشد به او اشاره كرده و گفته است : « استاد ما :
هامش
( 1 ) « الامام الصّادق » طبع مؤسّسهء نشر اسلامى ج 1 ص 178 تا ص 183 .
( 2 ) آية الله حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ؛ در كتاب خود : « فلسفة اولى يا ما بعد الطبيعة » كه در ضمن مجلّهء نور علم شمارهء 50 و 51 كه يادنامهء بيستمين سال رحلت او بوده است به مناسبت ، طبع گرديده است در ص 39 مىگويد : در زمان منصور دوانيقى و ابتداى دولت عبّاسيّه كه هرج و مرجها بر طرف شد ، حركت و نشاطى در مسلمين براى همهء علوم پديد آمد . اول كسى كه كتابى در منطق ترجمه كرد عبد الله بن مقَفَّع بود . به گفتهء « اخبار الحكماء » قسمتى از منطق ارسطو را تعريب نمود .
و ديگر محمّد بن ابراهيم فزارى بود كه اوّل كتاب در فلكيّات را تأليف و ترجمه نمود ، و ديگر نوبخت معروف كه بسيار علم نجوم را ترويج كرد . و در اين وقت مرد عجيبى نيز نبوغ كرد و او ابو موسى جابر بن حيّان صوفى است و اين مرد مؤسّس علم شيمى است در اسلام و در بين اروپائيان به نامGebereمعروف است . ابن خلّكان وى را در ضمن نام حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ذكر كرده است و گويد : « و شاگرد او ابو موسى جابر بن حيّان صوفى طرسوسى كتابى را تأليف نموده است كه مشتمل بر هزار ورقه مىباشد و آن متضمّن رسائل جعفر الصّادق است و آن عبارت است از پانصد رساله » . و در كتاب تاريخ « دزبرى » به فرانسه او را نام برده بعد از اينكه مىگويد : كتاب او قديمىترين كتاب شيمى است كه در تاريخ بشر به دست ما رسيده ، و تفاصيل ديگرى مىنويسد . كتاب جابر هنوز مقام مهمّى را در طريقهء جديد حائز است و در سنهء 1682 در شهر دانتزيك ترجمهء لاتينى آن را كه از روى نسخهء واتيكان برداشته شده ، طبع كردهاند .