( عبد الله بن محمد ) وصيّت و عهدنامه به خلافت بعد از خودش ، و بعد از منصور براى ابوجعفر عيسى بن موسى بن محمد بن على نوشت و آن را به عيسى داد . و در همين هنگام مردم با منصور بيعت كردند و وى را خليفه نام نهادند .
و در سنهء 137 منصور ، أبومسلم سردار عظيم خراسانى را كه به وجودآورندهء خلافت و شوكتش بود ، غيلَةً كشت با آنكه نامهاى محبتآميز به دو نوشت و او را پناه داد و امان داد و دعوت كرد .
أبومسلم به محض اينكه وارد مجلس منصور شد ، غلامان ريختند و وى را قطعه قطعه كردند . قتل وى به طور فَتْك ( ترور ) در ص 488 از ج 7 « تاريخ طبرى » موجود است . و سيوطى در « تاريخ الخلفاء » گويد : اوَّلين كارى را كه منصور در اوَّل خلافتش انجام داد ابومسلم خراسانى را كه صاحب تبليغ ، و مُمَهِّد مملكت عبّاسيّون بود بكشت . « 1 »
و يزيد بن عمر بن هُبَيْرَه را كه امير عراقين بود ، امان داد و او را بكشت . داستان معن بن زائدهء شيبانى را كه با ابن هُبَيْره مخالطه و آميزش داشت ، و از جوادان و شجاعان روزگار بود و فرار زيركانه او را از بغداد از دهشت منصور ، محدّث قمّى ضمن داستان جالبى آورده است . « 2 »
و عموى خودش : عبدالله بن على را أمان داد و بكشت . « 3 »
هامش
( 1 ) « تاريخ الخلفاء » ، طبع چهارم ص 260 .
( 2 ) « تتمّة المنتهى » ، ص 202 و ص 203 .
( 3 ) مستشار عبد الحليم جندى در كتاب « الإمام جعفر الصّادق » ص 82 چنين آورده است : منصور عموى خود : عبدالله بن على را از سنهء 138 در خانهاى حبس كرد تا سقف آن بر وى فرود آيد و در سنهء 147 جان دهد . عبدالله عموى وى و امير لشكر پيروز او بر آخرين ملوك بنى اميّه در « يوم الزَّاب » بوده است و ليكن بر او خروج كرد و منصور سپاهى را به رياست ابو مسلم خراسانى فرستاد . عبدالله به دو برادرش : سليمان و عيسى پناه برد و آنان براى وى امان نامهاى كه ابن مقفّع آن را نوشت از منصور گرفتند و در آن امان نامه آمده است : و متى غدر أميرالمؤمنين بعمِّه