3 - و من ديدم كسى را كه داراى مذهب مالكى بود ، و بر شخص دگرى كه از وى بندهاى را خريده بود ، و آن بنده نمىگذاشت اين سيّد و صاحب فعلى او با او آميزش كند ادعا داشت ، قاضى حكم كرد كه اين عدم تمكين ، عيب محسوب مىگردد و به واسطهء اين عيب در معامله ، خيار فسخ لازم مىآيد و جايز مىگردد كه بنده را به صاحب أوَّلش ردّ كند .
4 - و همچنين امام تو : مالِك خوردن گوشت سگ را حلال دانسته است . در اين حال كه بحث بدين جا منتهى گشت ، عالم مالكى مذهب ، رو كرد به عالم حنبلى مذهب و با صيحه و فرياد گفت : ساكت شو ! اى مُجَسِّم ! اى حُلُولى ! زيرا مذهب تو شناعت و قباحتش بيشتر مىباشد . امام تو احمد بن حنبل مىگويد :
حنابله قائل به جسمانيت خدا هستند
1 - خداوند تبارك و تعالى جسم است ، بر روى تخت خود ( عرش ) مىنشيند و به مقدار درازاى چهار انگشت از عرش فاصله مىگيرد .
2 - و خداوند هر شب جمعهاى از آسمان دنيا پائين مىآيد ، و بر روى سقف بام مساجد به صورت جوانى كه مو در چهرهاش نروئيده است با گيسوان مُجَعَّد ، و با دو نعل كه بندهايش از لؤلؤ تر و تازه بوده و بر روى خرى سوار است ، خود را ظاهر مىسازد .
3 - و علماى حنابله بر فراز بام مساجد اطاقكهائى براى علف حمار خدا بنا مىكنند ، و در آن كاه و جو مىريزند تا « حمار الله » از آنها بخورد .
4 - و مشهور است كه در شب جمعهاى يكى از زهّاد حنبليها به اميد ديدار خدا بر بام مسجد رفت ، و پيوسته در انتظار بود تا خداى تعالى به سوى وى فرود آيد . و اتّفاقاً در آن شب بر بام مسجد جوان نفت فروشى با موهاى مُجَعَّد رفته بود . همين كه چشم شيخ عالم و زاهد حنبلى بر او افتاد ، معتقد شد كه : او خداى اوست . بر روى قدمهايش افتاد و مىبوسيد و مىگفت : سَيِّدِى ارْحَمْنِى وَ لَا تُعَذِّبْنى « اى سرور و سالار من ! بر من رحمتآور و مرا به عذابت مبتلا نكن ! » و هى شكوه مىنمود و تضرّع و زارى مىكرد .