مَحَوْتُهَا . « 1 » « من از ابو حنيفه چهارصد حديث شنيدم ، چون به عراق برگردم انشاء الله آنها را محو مىكنم . »
و ابراهيم بن شمّاس مىگفت : شنيدم از ابن مبارك كه مىگفت : اضْرِبُوا عَلَى حَدِيث أبِى حَنِيفَةَ . « 2 » « از حديث ابو حنيفه امساك كنيد ! »
و حسن بن ربيع گويد : ضَرَبَ ابْنُ الْمُبَارَكِ عَلَى حَدِيثِ أبِى حَنِيفَةَ قَبْلَ أنْ يَمُوتَ بِأيَّامٍ يَسِيرَةٍ . « 3 »
« چند روز پيش از آنكه عبد الله بن مبارك بميرد ، از حديث ابوحنيفه امساك نموده بود . »
بايد دانست آنچه را كه خطيب در « تاريخ بغداد » راجع به ابو حنيفه آورده است همگى با سند صحيح و متّصل و مستند خود بوده است ، فلهذا اگر در نتيجه شناعتى بر ابوحنيفه ثابت گردد به عهده و ذمّهء تاريخ مىباشد ، نه بر ذمّهء خطيب .
در مواردى كه از دويست عدد تجاوز نموده سيِّئات و زشتيهاى ابوحنيفه در عقيده ، و در افعال ، و در گفتار به ميان آمده و وى آنها را برشمرده است ، و نام يكايك از راويان را ذكر كرده است . اين راويان همان كسانى هستند كه جزء مصادر و اركان كتب حديث عامّه مىباشند ، و اگر آنان را حذف كنيم جميع رواياتشان ساقط مىشود و چيزى براى آنها باقى نمىماند .
مصحّح و معلّق كتاب : محمد حامد فقىّ كه از علماء أزهر ، و در آخر كتاب خود را خادم السّنَّة النّبويّة معرفى نموده است ، در تعليقهها سعى فراوان مبذول داشته است تا آن روايات را از جهت اصطلاح عامّه هر يك را به جهتى ضعيف شمارد ، و بنابراين از سنديّت بيندازد .
و چقدر اشتباه كرده است ! زيرا به بسيارى از آن روايات نتوانسته خرده بگيرد ، و بنابراين در عرف عامّه حتماً بايد آنها را روايات صحيحه ناميد . ثانياً جهات ضعفى
هامش
( 1 و 2 و 3 ) « تاريخ بغداد » ج 13 ، ص 442 و ص 443 .