قَالَ : فَوَ اللهِ مَا أنْكَرَ عَلَيْهِ ذَلِكَ عُبَيْدُ اللهِ « 1 » .
« عمر بن سعد راست مىگويد ؛ قسم به خداوند ، من دوست داشتم يك نفر از پسران زياد بن أبيه باقى نمىماند مگر آنكه تا روز قيامت حلقهء بردگى و مَذَلَّت را در پرّهء بينىاش فرو مىبردند ، و ليكن حسين كشته نمىگشت . راوى گويد : چون عبيد الله اين سخن برادر را شنيد ، در مقام اعتراض و انكار برنيامد . »
آخر چگونه مىتوانند آن تضحيه و فداكارى را بپوشند در حالى كه داستان آن به شرق و غرب بلاد رسيده است و بر بالاى منابر صريحاً اعلان گرديده است . و اين اوراق و كتب پيوسته و به طور مداوم بر آن قربانى گريه و زارى مىكند ، و در هر زمان و مكان به آن فاجعهء موجعه و مصيبت مولمه نوحهسرائى مىنمايد .
چرا به اين طرف و آن طرف مىروى ؟ ! اين پايتخت بنى اميّه - شام - را بنگر ! آن شامى كه روز قتل امام حسين عليه السّلام را عيد گرفتند ، و سرهاى شهيدان و اسيران را با طبلها و دائرهها وارد كردند ! و چند روزى به همين منوال بماند با علامتهاى زينت و فرح ، ناگهان ورق برگشت و مجالس عزادارى براى گريه و ندبهء بر حسين بر پا گرديد ، چشمها گريان شد ، و لعنت از هر سو و كنار بر بجاآورندهء اين ذنب عظيم نثار گرديد . بيا و تماشا كن ! اين است نام امام حسين كه بر مسجد أعظم شام نوشته گرديده است ، و در موضع به دار آويختن سر مقدّس او لباس سياه را به عنوان شعار حزن بر روى آن در همان مسجد كشيدهاند . بيا و ببين چقدر از قبور اهل بيت كه با وجود كثرت آن در آن شهر - شهر دمشق - همگى با قبّهها و زائران مداوم معمور گرديده است ، و با نفيسترين فرشها مفروش گرديده ، و با زيباترين چراغها روشن مىگردد . قبر معاويه و يزيد در عاصمه و پايتختشان در شام كجاست ؟ ! كجاست زائرين آنها از پيروانشان و از سائر أصناف مردم ؟ ! « 2 »
هامش
( 1 ) به « تاريخ طبرى » ، ج 6 ص 268 در حوادث سال 61 و « تاريخ » ابن أثير ج 4 ص 40 در حوادث اين سال مراجعه كن !
( 2 ) حقير از ويرانى و خرابى قبر معاويه عليه الهاوية داستانهائى شنيده بودم كه به صورت