و ثمرات ملموسهء آن تضحيهء كبرى و فداكارى عظيم كرده است ، و به خسران و زيان بنى اميّه در جنايات و محصول به دست آمدهاش آگاه نموده است گرچه ايَّام قليلى آنان را مستى پيروزى و باد غرور در سر گرفت ، و تكانى غرورآميز به خود دادند . و پيوسته أنصار و ياران اميّه در كتمان حقّ جدّى بليغ و سعيى وافر دارند به پندار آنكه باطل را مىشود با اراجيف به علوّ و منزلت نشانيد ، و با نسائج اوهام و بافتههاى خيالى عيوبش را پوشانيد ، و با ريسمانهاى پاره و درهم رفته آن را رونق بخشيد ، و قمر حق و حقيقتِ طالع ، توانى در خود ندارد تا بتواند آن را رسوا سازد !
و آنان را وانداشت به اينكه اين نهضت شريف را به ثمن بخس اندازه گيرى كنند و از ارزش آن بكاهند جز مشاهدهء آثار اين نهضت ، و آن انتشار تشيّع و نموّ روز بروز آن بود ، و نيز لمس نمودند و ديدند كه : اسلافشان مفتضح و رسوا گرديدهاند به واسطهء اين جنايتى كه بر خود نمودند ، و با دست خود مرتكب آن شدند ، و بر فضيحت و رسوائيشان همين بس كه خودشان اعتراف به فضيحتشان نمودهاند .
پس از واقعهء طفّ ، عبيدالله بن زياد از عمر بن سعد ، نامهاى را كه در آن به او فرمان قتل امام حسين عليه السّلام را نوشته بود ، طلب كرد . عمر گفت : مَضَيْتُ لِامْرِكَ وَ ضَاعَ الْكِتَابُ ! « فرمانت را انجام دادم و نامه گم شده است ! »
ابن زياد گفت : لِتَجِيئَنَّ بِهِ ! « البتّه و بدون شك آن را بايد بياورى ! »
عمر گفت : تُرِكَ وَ اللهِ يُقْرَأُ عَلَى عَجَائزِ قُرَيْشٍ اعْتِذَاراً إلَيْهِنَّ بِالْمَدِينَةِ . أمَا وَ اللهِ لَقَدْ نَصَحْتُكَ فِى حُسَيْنٍ نَصِيحَةً لَوْ نَصَحْتُهَا أبِى : سَعْدَ بْنَ أبِى وَقَّاصٍ كُنْتُ قَدْ أدَّيْتُ حَقَّهُ !
« قسم به خداوند براى معذرت طلبى از پيرزنان قريش ، آن نامه گذاشته شده است در مدينه تا بر ايشان خوانده گردد ! آگاه باش ! قسم به خداوند ، من دربارهء حسين به تو تحقيقاً نصيحتى كردم كه اگر آن نصيحت را به پدرم : سعد بن أبى وَقَّاص مىنمودم حقّاً حقّ پدرى او را نسبت به خودم ادا كرده بودم . »
عثمان بن زياد برادر عبيدالله گفت : صَدَقَ وَ اللهِ ؛ وَدِدْتُ أنَّهُ لَيْسَ مِنْ بَنِى زِيَادٍ رَجُلٌ إلَّا و فِى أنْفِهِ خِزَامَةٌ إلَى يَوْمِ الْقِيَمَةِ وَ إنَّ حُسَيْناً لَمْ يُقْتَلْ !
امام شناسى (فارسى) — صفحة 170
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٠