به ظهور رسيده است و بر على بن أبيطالب و فرزندش امام حسن فائق گرديده و آنان را به ديار عدم فرستاده است . اينك به سوى قبلهء رسول الله خطبه مىخواند ، و بر منبر و محراب او مىرود ، و مىجهد ، و همه را تحت سيطره و هيمنهء خود درآورده است !
اينجا ديگر كار از كار گذشته است ، حديث و روايت رونق ندارد ، از مكاتبه و تدوين و تصنيف كارى ساخته نيست . فرياد معاويه طورى طَنين انداخته است ، و كوه و دشت و صحرا و هوا و دريا را پر كرده است كه با امپراطوريهاى جبَّار و هتّاك عالم در طول تاريخ شانه مىزند ، و اگر اين چنين بماند ، هزار سال و يا بيشتر امكان دوام و استمرار دارد . اينجا ديگر نصيحت كردن و بيان موعظه و آداب به درد نمىخورد . زيرا با بيعت حتميّه گرفتن براى ولايتعهد يزيد زناكار ، جفا پيشه ، خَمّار هتّاك شاعر باده و شراب ، و حليف زنان مُغَنِّيه و ميمون بازى با أبوقيس ، و تمسخر به دين و آئين ، و مبدأ و معاد و حجّ بيت الله الحرام ، دعوت انفرادى و تشكيل جلسهء درس دادن ، و آثار و سنَّت رسول خدا را بر شمردن ، به هيچ وجه من الوجوه مفيد فائدهاى نيست .
اينجا حسين را مىخواهد ، كه نشترش را از زمين كربلا به دل شام پرتاب كند و آن قُرْحه و دُمَل را بشكافد ، و أبوسفيان و معاويه و يزيد و خاندانش را با جرقّهاى خاكستر نمايد .
حسين اين كار را كرد و مُوَفَّق آمد .
در باب شهادت و اسرار شگفت انگيز آن ، چه بسيار گفتهاند و نوشتهاند ، ولى ما در اينجا به مختصرى از مختار گفتار عالم جليل مظَفَّر اكتفا مىكنيم . وى پس از شرحى در اين باره مىگويد :
چقدر راستگو بوده است گويندهء اين كلام كه : إنَّ الإسلام عَلَوِىٌّ ، وَ التَّشَيُّعَ حُسَيْنِىٌّ ! « حقّاً و حقيقةً ، اسلام بر پاخاستهء أمير المؤمنين است ، و تشيّع بر پاخاستهء سيّد الشّهداء ! »
چرا كه شمشير أميرالمؤمنين عليه السّلام كه با آن به خَراطيم مردم زد تا گفتند : لَا إلَهَ إلَّا
امام شناسى (فارسى) — صفحة 167
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٦٧